نظام آفرینش
نظام آفرینش
قوام نظام این جهان پهناور، دوام و بقای حیات هستی، ثبات و نظم و قانون موجود از بینهایت بزرگ تا بینهایت کوچک، از بزرگترین کرات آسمانی، کهکشانها، منظومههای شمسی و صدها میلیون از ستارگان ثابت و سیار با گذشت میلیونها سال از عمرشان همچنان استوار بر جایگاه و مدارهایشان جاوید و برقرار بدون تصادم و انفجار به حیات و هستی خود ادامه میدهند، و زیربنای این ساختمان بزرگ و اساس این دستگاه بینهایت عظیم و طویل و عریض بر پایههای توازن، مستحکم و بر ستونهای مطمئن، استوار و روی یک نقشه دقیق و ظریف مهندسی آفریده شدهاند.
در خشت اول آن هزاران حکمت بود و در اتمام آن کمال مصلحت و در ترتیب آن نهایت هنرنمایی لحاظ شده است.
توازن در همه جایش مشهود، تعادل در درون و بیرونش محسوس و همآهنگی و همسویی در ظاهر و باطن همه پدیدههایش معلوم و زیبایی و زینت آن روشن و واضح میباشد و ذرهای از نقص و عیب و کجروی و بیهودگی در پیکره این جهان خلقت و آفرینش دیده نمیشود. "آنچنان گل آن پخته که با هزاران کلنگ ایراد، نتوان ذرهای به آن نیش گرفت."
خورشید کهنسال با عمر چند میلیون و یا چند میلیارد سالهی خود با پخش نور و حرارت و نیرو و انرژی به تمامی موجودات، حیات را بیمه کرده است و چون نگین و مشعل فروزان نصب و میلیونها کیلومتر فاصله زمین از خورشید براساس یک حساب دقیق و تعادل خاص برقرار گردیده است، که بیشتر و کمتر از آن موجب تباهی میشود و ممکن است سوزانده و ذوب و یا سرما و انجماد مفرط به وجود آید و دیگر نه انسانی وجود دارد، و نه حیوان و گیاه نباتی، و نه اشجار، سـبزهها، زیباییها و ... از حـالات فعـلی جدا و در نــظام کهکشانی تحول و دگرگونی شکل میگیرد.
حرکت زمین براساس یک توازن دقیق میباشد، که اگر سرعت این حرکت کمتر گردد، نظم شب و روز به هم میخورد و روح آرامش و آسایش در انسانها دیگر وجود ندارد، حیات از حیوانات گرفته میشود، نغمه بلبلان به گوش نمیرسد و روشنیها به ظلمت مبدل میگردد. پس نظم و توازن مولود یک حقیقت نامنتهی و سبب حیات و عامل بقا در این عالم است.
توازن دقیق و تعادل عمیق که بر ساختمان وجودی کوچکترین پدیده این عالم به نام اتم که قرآن به نام ذره و ذرات از آن سخن به عمل آورده و بشر را به حیرت و تعجب انداخته، دانشمندان و متفکرین را به خود مشغول کرده است.
در این رابطه اظهار نظرهای زیادی شده است، اما از درک حقیقت آن عقلها و مغزها به عجز آمدهاند. اگر در اندرون این موجود نامرئی اختلالی به وجود آید، موجب انفجار سهمگین خواهد گشت، به طوری که توان خاموش نمودن فروغ حیات هستی را دارد. این قدرت از کجاست؟ علت این قدرت چیست؟ بلی! عدم اختلال و انفجار همان توازن و تعادلها را جاذبه و دافعهی موجود حاکم در پدیدهها است.
تقسیمبندی اکسیژنهای عالم در فضای زمین با هیدروژنها ترکیبیافته و پیدایش آب را موجب گردیده و این تقسیم براساس یک معادله و موازنهی حساب شده صورت گرفته است و اگر این اکسیژنها دو برابر گردد، بر اثر فشار و تراکم، رخدادی عظیم به وجود میآید و زندگی حیوانات، انسانها و نباتات از ناحیه تنفس دچار خطر میشود.
نظام آفرینش هر چیزی را به جای خودش قرار داده و هر پدیده را در رتبه و مرتبه خود گذارده و استعداد پذیرش همه چیز را لحاظ نموده است؛ پس قابلیت هر پدیده از هر حیث مادی، کوچکی و بزرگی، محسوس بودن، کندی و سرعت و همه مراتب، از مقام تجلّی حق است.
اگر مگس از حیث حجم و وزن بسیار بسیار از فیل کوچکتر به نظر میآید، اما چنان قدرت و نیروی مقاومت و صلابت در درون آن نهفته است که میتواند در برابر باد به مدت خیلی زیاد بدون حرکت، توقف و ایستادگی نماید.
همه چیز در عالم، اعم از ریزش باران، لطافت نسیم، حرکت باد، تشکیل ابرها، حرارت خورشید، سوزندگی آتش، اشعه تابش آفتاب، زیبایی گل، شفافیت نور، انرژی، اکسیژن، تسطیح زمین، قلل جبال، ژرفای اقیانوس، عمق درهها، اختلاف شب و روز، پیدایش فصول اربعه تا گرمی و سردی، سال و ماه، مرگ و حیات، خواب و بیداری و ... همه و همه براساس عدل، تعادل و توازن آفریده شده است.
این نظم و تنظیم، این تدبیر و تربیت، این اتصال و پیوند، این کشش و جاذبه، این عشق و جلوهگری، این تجلی زیبایی و صفا، این هماهنگی و هم سویی که در درون و بیرون، از ظاهر و باطن اشیا، در بالا و پایین، در خفی و جلی، در قدیم و جدید، در کوچک و بزرگ، در نهان و بیرون همه پدیدههای آفرینش و خلقت عالم فطرت و طبیعت ساری و جاری است و تماماً بر ارکان و پایههای عدل استوار و بر شالودههای توازن و استحکام تحت سیطره و قلمرو عادلی حکیم اداره میشود.
آن نیروی قدرتمند که حکمت، تدبیر، عدل و عدالت، از اوصـاف او محسوب میشود، این جهان را به حق، روی اندازهگیری و تعادل آفریده است. "و بالعدل قامت السموات والارض" قیام بر پای آسمان و زمین بر روی ستون عدل برقرار است.
نقـص و کمبـود، لعب و بازیـچه، عبث و بـطلان در کـار او و درساختمان این جهان بینهایت بزرگ و پهناور و در ساختار عالم آفرینش و نظام تکوینی خلقت وجود ندارد.
"و ما خلقناالسموات و الارض و ما بینهما با طلا و ما خلقناکم عبثا"
حتی یک قطعه زیادی، بیجا، باطل و ناموزون در این کارگاه خلقت بزرگ الهی به کار نرفته است.
"کل شیء خلقناه بقدر کل شیء خلقناه بموزون"
یعنی این دستگاه عظیم، این کارگاه بزرگ و این ساختمان بینهایت طویل و عریض که آفریده شده است، بانی مهندس و معمار عادلی دارد.
خداونـد قادر در قرآن عظیم میفرماید: "و کل شیء احصیناه فی امام مبین" همه چیز را شمردیم و همه مخلوقات را حساب کردیم. از بیان این آیه میآید که مثلاً: تعداد چند میلیارد و یا... مگس و چند میلیارد یا... از پرندگان و یا حشرات و یا حیوانات بری و بحری، یا آدمیان و یا تعداد ستارگان، کهکشانها، اتمها، میکروبها، کوهها و ... را میدانیم.
یعنی ما اندازه تمامی کوهها و درهها، میزان حرارت آفتاب، اندازهگیـری اکسـیژن و کیفیت و کمیت نزول باران و برف، تشکیل ابر،روییدن گیاهان، عمر انسانها و حیوانات و ... را داریم.
این "احصاء" همان سنجش و حساب دقیق الهی است. "احصاء" در نظام آفرینش، در زمان و مکان، ارسال رسل، خواب و بیداری، مرگ و حیات، گردش خون، فعالیت کلیهها، معده و ... است.
همه اینها در لوح محفوظ "احصاء" گردیده و در لابلای همه مقدرات و همه حسابها، آورده شده است.
تعادل در مملکت بدن و جسم جان آدمی و اعضاء و پیکر او جزء عالم تکوین و معین است و مانند منظومه شمسی دارای هماهنگی کامل میباشند.
خداوند عادل نور خورشید را به آنجاهایی که قابلیت پذیرش را دارد (غیر از شکم زمین، قطبها) میفرستد و هیچ غفلت در کارش دیده نمیشود.
چشم در دیدن، گوش در شنیدن، شش در تنظیم خون و سایر اعضای دیگر در انجام وظیفهشان کوچکترین ظلم و ستم و تخلف و کجروی ملاحظه نمیگردد و همگی تسلیم محض و مطیع آن یکتای قادر هستند، حتی قوای غیبی و نیروی برق، قدرت باد و .... "و لا یعصون ما امرالله" سرپیچی و طغیان و تخلف در آستانه تکالیف و مأموریتشان وجود ندارد، وظایف خود را میشناسند و در انجام و اتمام آن ذرهای خلاف دیده نمیشود.
آب در سیراب نمودن، آتش در انرژی، خورشید در طلوع و انتشار نور، ملائکه آسمان در مأموریت، قلب در رساندن خون، شش در تصفیه، معده در هضم، پا در حرکت و تمام موجودات عالم در انجام وظیفه مطیع اوامر میباشند و تخلف از وظیفه مساوی با نابودی است.
کرات آسمان در میان نیروهای عظیم جـاذبه و گریز از مرکز طبـققانون دقیق در مدارهای خود میچرخند و اگر این میزان به هم خوردکائنات زیر و رو میشوند.
در درون اتم تعادلی برقرار است که اگر نباشد بزرگترین انفجارهای هسـتهای به وجـود میآید، این تعادل در میان گیاهان و جانوران هم با نهایت دقت وجود دارد.
انسـان دارای قـدرت فکری و روح مجرد است و به طریق اولی این را در وجود خود حفظ میکنـد، پس انسان برجسته و نـمونه از نظر جسم و جان در بهترین قوام و نظام آفریده شده است و در خلقت او خداوند نیز خودش را تحسین میکند و امتیازات فراوانی به او داده اسـت، قـدرت خلاقیت، عقل، اراده و اختـیار از جمله امتیازیات انساننسبت به سایر موجودات میباشد.
وظیفه این پدیدهی مقدس و تکلیف این موجود تحسین برانگیز و این مخلوق آزاد و مختار در دار تکوین عالم تشریع چیست؟
انسان دارای توان و قدرتی است که خداوند در نهان و درون او به امانت گذارده است، گنجینههایی که استخراج و به کارگیری آن انسان را ابدی میسازد.
نیروی قدرتمند عقل او توان تشخیص تمام مسایل مثبت و منفی طبیعی و شناخت همه کارهای خیر و شر و درک حق احسان، قبح، ظلم و توان شناسایی دوست و دشمن را دارد و از طرفی، با داشتن اختیار در جذب و دفع دوستی و دشمنی، فعل و ترک آزاد میباشد، به راستی که همه قابـلیتها، لیاقـتها و شایسـتگیهـا در خلقت او لحاظ شده است.
این موجود میتواند همه عالم را در صفحه ذهن خویش متصور سازد. ذهن کوچک، اما بهاندازه همه چیز، به تعبیر عرفا "کون جامع" است و به حق میتوان گفت که نمونه در خلقت و گل سرسبد عالم آفرینش میباشد.
حالا این انسان لیاقت دارد که وظیفه بسیار بزرگتری از همه موجوداتدر اختیار او گذاشته شود. چرا بزرگتر از همه؟
برای اینکه همه چیز برای انسان آفریده شده است "ابر و باد و مه و خورشید همه از بهر تو سرگشته و حیران".
این موجود مقدس با چنان قدرت و توانایی که خداوند در نهاد او نهفته است، میتواند وظیفهای بزرگتر از همه مـوجودات خلقت را به عهده بگیرد و همه چیز را بداند "علمالادم الاسماء کلها".
یک انفجار میتواند خورشید را تا ابد خاموش گرداند، ولی هیچ انفجاری و هیچ مصیبتی نمیتواند حقیقت انسان را خاموش و فروغ انسانیت او را نابود سازد.
میتوان جسم او را شکست ولی فکر، اصالت، هدف و آرزوی او را نمیتوان از بین برد.
اما این انسان با یک طغیانگری و یا یک انحراف، میتواند نابودی و خاموشی فروغ شخصیت خویش را به وجود آورد و با یک غضب و غفلـت و توهم و خیال بـاطل، تخریـب و ویـرانی به بـار آورد که حسابش را جز خودش نمیتواند پاک نماید.
این انسان با عمل بیجایش چنان فساد و بیدادگری و انفجار به وجود میآورد که تمـام نـیروهای طبیـعی اگر دست به دست هم دهند،
توان منع حرکت فسادش را ندارند و مانع بیدادگری او نمیباشند.این انسان با شروطی که میگذارد، میتواند نظام یک جامعه را مختل و انسانها را در مقابل یکدیگر قرار دهد و جنگهای طولانی و کشتارها و عداوتهای تاریخی را فراهم آورد.
عطش قدرت طلبی او چنان بر خودش غلبه مینماید، که تباهی همنوع او را متأثر نمیسازد. اما این انسان در جهت ترقی و تعالی و از جنبه تکامل و ارتقای روح آن چنان قدرت و نیروی لایزال الهی و لایتنهی الهی در درون به ودیعت دارد که با یک جهش دو عالم را در مینوردد.
جاذبهای بیش از زمین، نوری بیشتر از خورشید، جـوششی فراوانتر از تمامی چشمهها، لطافتی بالاتر از باران و "همه حیران در کارهایش".
این انسان باید حقیقت پدیده خویش را بررسی کند، و این نیروی عظیم الهی را کـنترل و در درون آن تـعدیل و بر نـیازهای بـاطنیاش فرمانروایی نماید.
اما چگونه؟ مراجعه به قرآن الهی؟ چرا قرآن؟
قرآن کتابی است آسمانی از لوح محفوظ نازل شده به وسیله پیک امین به بهترین انسانها، معلم انسانها و کتابی که برای تمام خواستههای
انسان پیام دارد.
"و لقد ارسلنا بالبینات و انزلنـا معهم الکتـاب و المیـزان لیقـوم
الناس بالقسط."
برقراری عدالت و قیام مردم به قسط، یکی از خواستهها و نیازهای شدید انسان و جامعه انسانی میباشد که در آیات قرآن با تکرار در رسیدن به این صورت اجتماعی و این حقیقت مسلم به آنها اشاره شده است. در حقیقت باید گفت سعادت و آسایش انسان و جامعه بشـری در سایه قسط و عدل میباشد و زمینه تعالی و رشد عقلی انسان در جامعه سالم به وجود میآید.
لذا اقامه قسط و برپا داشتن عدالت اجتماعی و فردی به عنوان یک اصل حیاتی و یک ضرورت دینی، انسانی و اجتماعی در اسلام مطرح است و بشر را به تبعیت و پیروی از قانونی که روح و حقیقت آن قانون را عدالت و انسان دوستی و ملاحظه حقوق دیگران و رعایت آن به موازات حق تقدم داشتن حقوق دیگران و جامعه میباشد ارشاد و راهنمایی فرموده است.
"ان الله یامر بالعدل و الاحسان".
این انسـان، نخسـت این تـعادل را در وجـود و اندیشه خود بایستی
حفظ کند چرا که کجروی و انحراف و طغیان از قانون کلی الهی و حرکت برخلاف قانون طبیعت و فطرت بر ضد مشیت و اراده خداوند میباشد و این مسأله موجب هلاکت و بدبختی خود انسان ختم
میگردد.
پس انسان باید ابتدا این تعادل را در وجود خویش حفظ نماید، تعادل بین غرائز، تعادل بین تن و جان، تعادل بین خشم و عشق، تعادل در جاذبه و دافعه، تعادل در شدّت و رحمت، تعادل بین ماده و معنا، تعادل در ظاهر و باطن، تعادل بین حیات و ممات و ... که همه پدیده یک حقیقتاند.
انسان تا نتواند این تعادل را در نهاد خود برقرار کند، قادر به ایجاد عدالت اجتماعی نیست و این که میبینیم مکاتب و مذاهب مختلف همواره متمایل به چپ و راست و یا در حد افراط و تفریط قرار
گرفتهاند بدین واسطه است که یکی اصالت را به فرد و دیگری اصالت را به اجتماع میدهد. اینها بدین خاطر است که نتوانستهاند عدالت فردی را در درون خود به وجود آورند.
قرآن کریم هندسه این تعادل را به عنوان اخلاق، شناخت نیکی، تقوی و پاکی و ایثار، جهاد و شهادت، بشردوستی، عشق و عاطفه و ... ترسیم کرده و از سرکشیهای غرایز و نوسانات و هیجانات خطرناک درونی و بیرونی بیم داده است.
انسان ناشناخته را شناسانده و ابعاد وجودیاش را درک کرده و همان تعادل را که به هستی ارائه داده، در وجود انسان نیز مقرر داشته است و بعد از آن، با فرمانها، راهنماییها و تعلیمات به میزان قدرت و توانایی انسان به ساختن متعادل او پرداخته است.
با این وجود این انسان در نظام تشریعی الهی و دارتکلیف و اطاعت از فرامین و قوانین قرآنی میتواند در عمل و اندیشه و در چارچوب مقررات عالیه آسمانی رشد و ارتقای روحی یابد و درس زندگی و زندگان بیاموزد.
و الحمد لله رب العالمین
منبع : بخشی از کتاب حاکم هستی و خلیفه او
اثر: جعفر حاجی کریم نظری
سال انتشار : 1384
عامببب=عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی







