image 1 image 1 image 1 image 1

مزارستان یاد

آخرین تغییرات 1397/12/2 10:44:45 | تاریخ 1397/12/2 10:33:33 | دفعات خوانده شدن 37 | 0 نظرات

 

زمستان

یک زمستان؟

چند زمستان باید بگذرد

تا دیگر نلرزد

تن من از

 بی‌هم نفسی-

تا دیگر

دستانم

حسرت دستان

پر از آتش تو را

نداشته باشد؟

اتراق می‌کنم

در کنار شومینه-

تا نیش خنده‌های سرما

که بر اندامم

لرزه می‌افکند

پایان یابد

***

کاش می‌شد

به دنبال گلوله‌های برفی بود

بی‌آنکه

جای خالی کسی

بسوزاند

تا مغز استخوانم را-

یکی مرا نجات دهد

از این سوز

یخبندان

و زمستان


بی وفا

بی‌آنکه یک دم

چشمی بیندازی

بر لحظه‌های بی‌کسی ام

انبوهی از تنهایی‌ام

رفتی...

پس از تو

تنهاترینم!

تو اما بردی

تمام بودن‌های این نابود را

لیکن

من به جا مانده‌ام

درنقطه‌ای که رها شده‌ام

مات و مبهوت

خیره به

بیابان بی‌آب و علف -

و در نهایت

نفس عمیق

باعث ریکاوری مغز می‌شود...


غیرت

خطوط دستانم را

یک به یک

از بر بودی

اینک

اکتفا کرده‌ام

به کفشدوزکی

که میان آن خطوط

آرام آرام

قدم می‌زند

حتم دارم

با دیدن

جنبنده‌ای به این کوچکی هم

هنوز

غیرتی می‌شوی

 

بخشی از کتاب مزارستان یاد

اثر : شراره سابوته

منبع : http://www.nashrenazari.com

استفاده از مطلب با ذکر منبع بلامانع است 


مقالات مرتبط
نظرات
نظری ثبت نشده
نظر دهید
نام و نام خانوادگی


آدرس ایمیل


نظر تذکر:کد HTML ترجمه نمی شود!

آنچه در عکس می بینید وارد کنید:

جستجو



امروز

1398/1/1



محصولی در سبد خرید شما نیست
آدرس ایمیل:

رمز عبور: