image 1 image 1 image 1 image 1 image 1

کوروش کبیر

آخرین تغییرات 1397/11/16 17:53:07 | تاریخ 1397/11/16 16:18:36 | دفعات خوانده شدن 141 | 0 نظرات

 

کوروش کبیر                حدود  590 529 ق.م

 

کوروش کبیر[1] بنیانگذار امپراطوری ایران بود. او که ابتدا حاکمی تابع در جنوب غربی ایران بود، سه امپراطوری بزرگ مادها، لیدیایی‌ها و بابلی‌ها را طی مبارزاتی پیروزمندانه سرنگون ساخت و بیشتر خاورمیانه باستان را به کشوری که از هند تا دریای مدیترانه وسعت داشت تبدیل کرد.

کوروش در حدود 590 ق.م. در استان پرسیس (فارس کنونی) در جنوب غرب ایران به دنیا آمد. این ناحیه در آن زمان استانی از امپراطوری مادها به حساب می‌آمد. کوروش از نسل فرماندهان محلی بود که خدمتگزاران پادشاه مادها محسوب می‌شدند.

بعدها افسانه جالبی درباره کوروش ساخته شد که بی شباهت به افسانه پادشاه یونانی اوئدیپوس[2] نیست. افسانه از این قرار است که کوروش نوه ایشتوویگو[3] (به یونانی آستیاگ) پادشاه مادها بود. پیش از تولد کوروش، آستیاگ خواب دید که به دست نوه‌اش سرنگون خواهد شد، بنابراین دستور قتل این کودک را بلافاصله پس از تولد صادر کرد. اما فردی که مامور این قتل شده بود از عهده چنین خونریزی وحشتناکی برنیامد و در عوض او را به یک چوپان و همسرش سپرد و از آنها خواست که کودک را از بین ببرند اما آنها هم از عهده کار برنیامدند و در عوض او را به فرزندی قبول کردند. کودک بزرگ شد و پادشاه را سرنگون کرد.

این داستان (که می‌توان جزئیاتش را در آثار هردوت مورخ یونانی ملقب به پدر تاریخ- یافت). کاملاً تخیلی به نظر می‌رسد و ما تقریباً هیچ چیز از دوران کودکی کوروش نمی‌دانیم اما می‌دانیم که زمانی در حدود 558 ق.م. کوروش، جانشین پدرش کمبوجیه اول، پادشاه پارس‌ها و به این طریق زیردست پادشاه مادها شد اما در حدود 553 ق.م علیه اربابش قیام کرد و پس از جنگی سه ساله موفق به سرنگون کردن او شد.

مادها و پارس‌ها از نظر اصالت و زبان بسیار به هم نزدیک بودند. از آنجا که کوروش بسیاری از قوانین مادها و رویه‌های حکومتی آنان را حفظ کرد، می‌توان گفت پیروزی او بیش از آن که یک فتح خارجی باشد، یک تغییر سلسله بود.

البته طولی نکشید که کوروش به فتوحات خارجی هم علاقه نشان داد. اولین هدف او امپراطوری لیدیه در آسیای صغیر بود که شاه کرسوس[4] مردی با ثروتی افسانه‌ای بر آن حکومت می‌کرد.  طلای کرسوس در برابر آهن کوروش دوامی نداشت و در 546 ق.م کوروش امپراطوری لیدیایی‌ها را فتح و کرسوس را زندانی کرد.

 سپس  توجه خود را به شرق معطوف کرد و پس از یک سری جنگ‌ها، بر کل شرق ایران غلبه و آن را ضمیمه امپراطوری‌اش کرد. در 540 ق.م. امپراطوری ایران از شرق تا رود سند در هند و رود سیحون (امروزه به آن سیردریا گویند) در آسیای مرکزی امتداد یافت.

حال که کوروش امپراطوری خود را مستحکم می‌دید، نگاه خود را به امپراطوری ثروتمند بابل متمرکز کرد. مرکز بابل، ثروتمندترین امپراطوری‌ها، در بین‌النهرین واقع بود اما بر کل هلال حاصلخیز[5] در خاورمیانه باستان حکمرانی می‌کرد. پادشاه بابل‌، نابونیدوس[6]‌ بر خلاف کوروش در بین رعایایش محبوبیتی نداشت. زمانی که لشکریان کوروش در بابل پیشروی کردند، لشکریان بابل علاقه‌ای به دفاع بی‌فایده نشان ندادند و در 539 ق.م. بابل بدون هیچ مقاومتی تسلیم کوروش شد. از آن جا که سوریه و فلسطین هم جزو امپراطوری بابل بودند، این مناطق هم به کنترل کوروش در‌آمدند.

کوروش چند سالی را به استحکام بخشیدن و شناسایی امپراطوری بزرگش پرداخت. سپس لشکریانش را به شمال شرقی فرستاد تا ماساگت[7] را که قبایل چادرنشین ساکن در آسیای مرکزی و شرق دریای خزر بودند فتح کند. ایرانیان در زد و خورد اول پیروز شدند اما در نبرد دوم در 529 ق.م. مغلوب شدند و کوروش- حکمران بزرگترین امپراطوری که جهان تا آن زمان به خود دیده بود- کشته شد.

پسر کوروش، کمبوجیه دوم جانشین او شد. او در نبردی انتقامی بر ماساگتائی غلبه کرد و جسد پدرش را به پاسارگاد پایتخت ایران باستان آورد و در آنجا به خاک سپرد. سپس عازم فتح مصر شد تا کل خاورمیانه باستان را تحت یک امپراطوری واحد درآورد.

کوروش رهبر نظامی قابلی بود. اما این فقط یکی از ویژگی‌های او بود. شاید ویژگی برجسته او شخصیت خوش طینت او بود. در حکومت او مذاهب و رسوم محلی آزادی استثنایی داشتند. او برخلاف بسیاری از فاتحان، تمایلی به ظلم و بی‌رحمی شدید نداشت. برای مثال بابلی‌ها و بالاخص آشوری‌ها هزاران نفر را قتل عام و شورشیانی را که برای آنان تهدید محسوب می‌شدند تبعید کردند. یا زمانی که بابلی‌ها در 586 ق.م. یهودیه را فتح کردند بیشتر جمعیت آنجا را به بابل بردند اما پنجاه سال بعد که کوروش بابل را فتح کرد، به یهودیان اجازه داد تا به وطنشان بازگردند. بنابراین اگر کوروش نبود شاید یهودیان به عنوان گروهی مشخص در همان قرن پنجم از بین می‌رفتند. شاید تصمیم کوروش در این مورد انگیزه‌های سیاسی را دربرداشت. با این وجود شکی نیست که او پادشاهی مردمی بود. حتی یونانیان که مدت‌ها امپراطوری ایران را تهدیدی جدی برای استقلال خود می دانستند، هیچ‌گاه دست از تحسین کوروش برنداشتند.

کوروش به قدری کارش را خوب انجام داده بود که حتی پس از مرگش هم امپراطوری ایران به گسترش ادامه داد. درواقع این امپراطوری دویست سال دوام آورد تا این که به تسخیر اسکندر کبیر درآمد. در طول آن دو قرن سرزمین‌های تحت حکومت ایران از صلح و رفاه داخلی بهره‌مند بودند.

 فتح اسکندر پایان همیشگی امپراطوری ایران نبود. پس از مرگ اسکندر، یکی از فرماندهان او سلوکوس اول نیکاتور[8]، سوریه، بین النهرین و ایران را تحت کنترل درآورد و امپراطوری سلوکی را بنیان گذاشت. اما حکومت خارجی‌ها بر ایران خیلی طول نکشید. در میانه قرن سوم ق.م. شورشی به رهبری ارشک یکم علیه حکومت سلوکی پا گرفت. او خود را از نسل هخامنشیان یعنی سلسله کوروش می‌دانست. این پادشاهی جدید که توسط ارشک یکم بنیانگذاری شد و به امپراطوری پارت‌ها شناخته می‌شود، ایران و بین‌النهرین را تحت کنترل درآورد. در 224 پس از میلاد سلسله پارسی جدیدی به نام ساسانیان جایگزین پادشاهان اشکانی شد. آنها نیز ادعا می‌کردند که از نسل هخامنشیان هستند. امپراطوری آنان بیش از چهار قرن دوام آورد. زندگی کوروش کبیر یکی از نقاط عطف تاریخ جهان بود. تمدن ابتدا حدود 3000 سال ق.م. در سومر به وجود آمد. سومری‌ها و مردمان سامی مختلف که جانشین آنان شدند (همچون آکادی‌ها، بابلی‌ها و آشوری‌ها) به مدت بیش از بیست و پنج قرن در مرکز تمدن قرار داشتند. در تمام آن مدت بین‌النهرین ثروتمندترین و از نظر فرهنگی پیشرفته‌ترین منطقه جهان بود (به استثنای مصر که تقریباً هم سطح بین‌النهرین بود). اما کوروش- که تقریباً نقطه مرکزی تاریخ را رقم زد- آن بخش از تاریخ جهان را به انتهای خود رساند. از آن پس بین‌النهرین و مصر نه از نظر سیاسی و نه از نظر فرهنگی دیگر مرکز تمدن نبودند.

علاوه بر این مردمان سامی که بیشتر جمعیت هلال حاصلخیز را تشکیل می‌دادند، تا قرن‌ها نتوانستند استقلال خود را بازستانند. پس از پارس‌ها (مردمان هند و اروپایی) مقدونی‌ها ، یونانی‌ها و سپس پارت‌ها ، رومی‌ها و ساسانی‌ها که همه هندی- اروپایی بودند روی کار آمدند. سامی‌ها تا زمان فتوحات مسلمانان در قرن هفتم یعنی تقریباً دوازده قرن پس از کوروش کبیر، نتوانستند کنترل هلال حاصلخیز را دوباره به دست بگیرند.

برجستگی کوروش فقط به نبردها و فتوحات او نیست بلکه آنچه اهمیت بیشتری دارد این حقیقت است که امپراطوری او ساختار سیاسی دنیای باستان را برای همیشه تغییر داد.

امپراطوری ایران با وجود وسعت و دوام در خور توجه، به اندازه امپراطوری‌های بادوامتر ‌روم، بریتانیا و چین بر تاریخ تأثیرگذار نبود اما در تعیین تأثیرگذاری کوروش باید این مسئله را درنظر داشته باشیم که اگر او نبود شاید دستاوردهایش هم هرگز توسط شخص دیگری اتفاق نمی‌افتادند. در 620 ق.م. (یک نسل قبل از کوروش) هیچ‌کس فکر این را هم نمی‌کرد که در یک قرن بعد تمام دنیای باستان تحت فرمان قبیله ناشناسی از جنوب غربی ایران درآید. حتی در بازنگری به گذشته، به نظر نمی‌رسد که برپایی امپراطوری ایران یکی از آن وقایع تاریخی باشد که به دلیل پیش زمینه‌های اجتماعی یا اقتصادی دیر یا زود خود اتفاق می‌افتاد. بنابراین کوروش یکی از معدود افرادی است که جریان تاریخ را تغییر داد.

 

 

 



[1] Cyrus the Great

[2] Oedipus

[3] Astyages

[4] Croesus

[5] نام بخش تاریخی از خاور میانه و دربرگیرنده بخش‌های خاوری دریای مدیترانه، میانرودان و مصر باستان است

[6] Nabonidus

[7] Massagetae

[8] Selecus I Nicator

 

بخشی از کتاب صد فرد موثر تاریخ

اثر : مایکل اچ.هارت

مترجمان : سید حمید هاشمی - عباس احسانی

 http://www.nashrenazari.com :منبع 

استفاده از مطلب با ذکر منبع بلامانع است 


مقالات مرتبط
نظرات
نظری ثبت نشده
نظر دهید
نام و نام خانوادگی


آدرس ایمیل


نظر تذکر:کد HTML ترجمه نمی شود!

آنچه در عکس می بینید وارد کنید:

جستجو



امروز

1398/6/24



محصولی در سبد خرید شما نیست
آدرس ایمیل:

رمز عبور: