image 1 image 1 image 1 image 1

شعر سرکش

آخرین تغییرات 1397/10/20 11:05:39 | تاریخ 1397/10/20 11:03:28 | دفعات خوانده شدن 71 | 0 نظرات

 

بی‌کرانی از نور

ذره‌ای از آن گفت:

غیر از این نور دگر چیزی هست؟

نور در پاسخ گفت:

طالب کنکاشی؟

دوست نداری که در ما باشی؟

ذره‌ی ناچیز گفت:

من به دنبال کمی تفریحم

دوست دارم ببینم این را

غیر از اینجا،

 چه جاهایی هست

نور با عشقی ژرف

ذره را راهی کرد

گفت، سفر باید کرد.

 

در دل تاریکی

رهسپارش کرد او

به دیاری خاکی

ذره راهی شد و رفت

دل به تاریکی زد

 

به خیال این‌که

جایی بهتر از اینجا هست.

 

ذره اما خیلی زودتر از این حرف‌ها

اصل خود را گم کرد

غرق تاریکی شد

نور را از یاد برد

برد از یاد این را

که خودش از نور است

گرچه در تاریکی ست

ذاتش اما

 خوب است.

 

بخشی از کتاب فصلی از یک کابوس

اثر : سهیل مقدم

منبع : http://www.nashrenazari.com

استفاده از مطلب با ذکر منبع بلامانع است 


مقالات مرتبط
نظرات
نظری ثبت نشده
نظر دهید
نام و نام خانوادگی


آدرس ایمیل


نظر تذکر:کد HTML ترجمه نمی شود!

آنچه در عکس می بینید وارد کنید:

جستجو



امروز

1398/1/1



محصولی در سبد خرید شما نیست
آدرس ایمیل:

رمز عبور: