image 1 image 1 image 1 image 1 image 1 image 1

بخشی از زندگی سید حمیری

آخرین تغییرات 1397/6/27 11:14:49 | تاریخ 1397/6/27 11:04:07 | دفعات خوانده شدن 90 | 0 نظرات

 

این تغییر مذهب، در شعر سید حمیری نیز نمودار گردید و خود او در چند نوبت به این تغییر در اندیشه و گفتمان اشاره کرده و به طور نمونه می گوید[1]:

لَمَّا رَأیتُ النَّاسَ قَد غَوَوا
وَ نَادَیتُ بِاسمِ اللهِ وَ اللهُ أکبَرُ

وَ یُثبتُ مَهمَا شَاءَ ربِّی بِأمرِه
وَ دِنتُ بِدینٍ غَیرِ مَا کُنتُ دائِناً
فَقُلتُ فَهَبنِی قَد تَهَوَّدتُ بُرهَةً
و إنِّی إلی الرَّحمنِ مِن ذَاكَ تَا فَلَستُ بِغَالٍ مَا حَیِیتُ وَ رَاجِعٌ
وَ لا قَائِلٍ حَیٌّ بِرَضوَی مُحَمَّدٌ
وَ لکِنَّهُ مِمَّا مَضَی لِسَبیلِهِ
مَعَ الطَّیِّبینَ الطَّاهرینَ الأولَی لَهُم

 

تَجَعفَرتُ بِاسمِ اللهِ فِیمَن تَجعفَرُوا
وَ أیقَنتُ أنَّ اللهَ یَعفُو وَ یَغفِرُ

وَ یَمحُو وَ یَقضِی فِی الأمُورِ وَ یَقدِرُ
بِه وَ نَهانِی سَیِّدُ النَّاسِ جَعفَرُ
وَ إلا فَدِینِی دِینُ مَن یَتَنَصَّرُ

وَ إنِّی قَد أسلَمتُ وَ اللهُ أکبَرُ
الی مَا عَلَیه کُنتُ أُخفی وَ أُضمِرُ
وَ إن عَابَ جُهَّالٌ مَقالِی فَأکثَرُوا
عَلَی أفضَلِ الحَالاتِ یقفی و یخبِرُ
مِنَ المُصطَفَی فَرعٌ زَکیٌّ وَ عُنصُرُ

ترجمه:

"هنگامی که دیدم مردمان مسلک گمراهی را می‌پیمایند، با نام خداوند مذهب [حق] جعفری را برگزیدم.

من با نام خداوندی که بزرگ است فریاد برآوردم [و تغییر مذهب خود را به صراحت اعلام می کنم] و باور دارم خداوند می بخشد [و از جُرم من] می گذرد.

پروردگارم هر آنچه را که بخواهد ثبت کرده و هر آنچه را اراده کند، محو خواهد نمود و قضا و قدر به دست اوست [ و جهان با مشیت او تدبیر می شود].

من به آیینی درآمدم که پیش از آن بدان باور نداشتم و پیشوای مردم [حضرت] جعفر [بن محمد(عليه‌السلام)] مرا [از مذهب کیسانی که سابقا بدان باور داشتم] نهی فرمود.

گفتم: چنین بیندیش که دوره ای از [زندگانی خود را با اندیشه های ناصوابی که سپری کردی] یهودی و یا مسیحی بوده ای [نه معتقد به کیش اسلام].

من به سوی خدای رحمان [از آن اندیشه‌ها و باورهای نادرست] توبه می‌کنم و با دیگر مسلمان می‌شوم و الله أکبر بر زبان می‌رانم. [و به آیین یکتاپرستی می‌گرایم].

تا زمانی که زنده هستم، هرگز شیوه‌ی غلو [در دینداری] را در پیش نخواهم گرفت و از آنچه در گذشته در درونم نگاه می‌داشتم، توبه می‌کنم.

من دیگر این باور را ندارم که محمد [حنفیة؛ فرزند امیر المؤمنین(عليه‌السلام) و پیشوای مذهب کیسانیة] زنده بوده و در منطقه‌ی رَضوَی پنهان شده است؛ حتی اگر افراد نادان سخن مرا مورد نکوهش قرار دهند و در سرزنش خود زیاده روی نمایند.

بلکه [می‌گویم و باور دارم که] او نیز با بهترین حالت دار فانی را وداع گفته است [و اکنون در این دنیا نیست؛ لازم به یادآوری است که کیسانیة می‌پنداشتند محمد حنفیة همان مهدی موعودی است که پیامبر(صلي‌الله عليه و آله) وعده داده و از دنیا نرفته است].

همراه با پاکان و پاک سرشتانِ نخستین که سلاله‌ی پاکشان از پیامبر(صلي‌الله عليه و آله) است [و از نسل و دودمان پیامبر اسلام(صلي‌الله عليه و آله)اند]".

در این ابیات که سید حمیری پس از تغییر مذهب به سرودن آن همت گماشت، می‌توان دریافت او با تحقیق و اندیشه راه خود را برگزیده و طریقه‌ی تشیع را بر دیگر مسلک‌ها ترجیح داده و پس از آن‌که مدتی با اندیشه‌های کیسانی روزگار گذراند، آن باورها را کنار گذاشته و از خداوند می‌خواهد گذشته‌ی او را ببخشاید و در راه نوینی که در پیش گرفته ثابت قدم نگاه دارد.

وی همچنین به اندیشه‌ی کیسانیة که پیش از این خود نیز بدان باور داشت، اشاره کرده و آن را ابطال می‌کند و دورانی را که با این اندیشه روزگار گذرانده، عصر غیر اسلامی (یهودی و مسیحی) می خواند و حالت خود را که از این باورها رها شده است، به وضعیت تازه مسلمانان تشبیه می‌کند.

سید که اواخر دوران بنی‌امیه را درک نمود، بیشتر روزگار خود را در زمان خلافت بنی عباس سپری نمود و نخستین خلفای عباسی (ابو العباس سفاح[2]، ابو جعفر منصور[3]، محمد مهدی[4]، موسی الهادی[5] و هارون الرشید[6]) را درک و اشعاری در ستایش برخی خلفای عباسی سروده و در زمان خلافت پنجمین خلیفه‌ی عباسی (هارون الرشید) دار فانی را وداع گفت. (اعلمی: 1999، 176)

آنچه سید حمیری را بلند آوازه نمود و نام او را در تاریخ ادبیات عربی زنده نگاه داشته است، اشعار زیبا و دلنشینی است که در مدح ائمه‌ی طاهرین(عليه‌السلام) به‌ویژه امیر مؤمنان(عليه‌السلام) سروده است و فضایل اهل بیت عصمت و طهارت(عليه‌السلام) را در قالب شعر روایت کرده و آن را نشر داده است.

او که با فن شعر ، احادیث و اخبار به خوبی آشنا بود، بیشتر اشعارش را در ستایش پیشوایان معصوم(عليه‌السلام) اختصاص داده و آنچه در دیوان شعری او بیش از هر چیز دیگری نمود می‌یابد، بیان مناقب، فضایل و تبدیل آن به نظم است؛ تا جایی‌که گفته شده است: سید حمیری همه‌ی فضایل مشهور امیر المؤمنین(عليه‌السلام) را به نظم کشیده است.[7]

نقل شده است سید چنین گفت: "هر کسی فضیلتی از فضایل علی بن أبی طالب(عليه‌السلام) را یادآور شود که من آن را به نظم نیاورده باشم، اسبم را به او خواهم بخشید"[8].

او بسیاری از معجزات، فضایل و مناقب امیر مؤمنان علی بن أبی طالب (عليه‌السلام) را که در کتب اخبار و روایات شیعه و اهل سنت موجود است، به شعر تبدیل نموده و آن را نشر داده است. سید حمیری در تلاش بود هیچ‌یک از فضایل کسی را که به منزله‌ی جان پیامبر(صلي‌الله عليه و آله) بود، از قلم نینداخته و همه‌ی آن نکات تاریخی و روایی در بیان فضایل امام(عليه‌السلام) را در قالب شعر به مردمان روزگار خود و دوران‌های آینده عرضه کند.[9]

سید حمیری پس از آن‌که عمر خود را وقف سرودن اشعاری زیبا در ستایش اهل بیت(عليه‌السلام) نمود، در سال 173 دوران خلافت هارون الرشید خلیفه‌ی مقتدر و مشهور عباسی در سن 68 سالگی دار فانی را وداع گفت. جسد شاعر بزرگ و نامدار تشیع سید حمیری را در محله‌ی جنینه‌ی بغداد به خاک سپردند.



[1]- ر.ک: شرح دیوان سید حمیری ص 95

[2]- ابو العباس عبد الله بن محمد بن علی بن عبد الله بن عباس مشهور به سفاح [به معنای خونریز] نخستین خلیفه‌ی بنی‌عباس به‌شمار می‌رود که در سال 108 هجری در منطقه‌ی "بلقاء" متولد شد. پس از مرگ برادرش ابراهیمِ امام، مخالفان دستگاه بنی امیه با او در شهر کوفه به تاریخ سوم ربیع الاول 132 هجری بیعت کردند. وی ابو مسلم خراسانی را مامور گسترش دعوت عباسیان با شعار "الرضا من آل محمد(صلي‌الله عليه و آله)" در منطقه ی پهناور خراسان نمود. (سیوطی: 1991، 246) پس از آنکه خبر این اقدامات به مروان بن محمد آخرین خلیفه‌ی بنی‌امیه رسید، ارتشی را برای مبارزه با سفاح و یارانش گسیل داشت. سفاح در این نبرد که به "معرکة الزأب" شهرت یافته است، عمویش عبد الله بن علی را به فرماندهی سپاهش برمی‌گزیند و با پیروزی عباسیان در این نبرد، درهای شام به روی فرزندان عباس گشوده می شود. مروان بن محمد نیز از شام گریخته و در منطقه‌ی بوصیر مصر کشته می‌شود. (مسعودی: 1938، 293) ابو العباس که در خونریزی بی باک بود و جان‌های بسیاری را در دوران خلافتش ستاند، در سال 136 هجری در شهر انبارِ عراق از دنیا رفت. مشهورترین فرماندهان و نزدیکان سفاح را برادرش منصور، عموهایش عبد الله، داود و صالح فرزندان علی بن عبد الله و ابو مسلم خراسانی تشکیل می دادند. (شلبی: 1996، 3/73)

[3]- ابو جعفر عبد الله بن محمد بن علی بن عبد الله بن عباس مشهور به منصور دوانیقی، دومین خلیفه ی بنی عباس در سال 95 هجری متولد شد. او را خلیفه ای دارای هیبت دانسته‌اند و در حقیقت او بنیانگذار دولت بنی عباس به‌شمار می‌رود. منصور در دوران خلافت برای استواری پایه‌های آن، عده‌ی بسیاری را به قتل رساند. (سیوطی: 1991، 248) او مدتی کوتاه از زندگانی پدربزرگش علی بن عبد الله را درک نمود. (ابن خلکان: 1970،4/276) پس از دستیابی به خلافت و با کمک ابومسلم خراسانی توانست رقبای خود بویژه عبد الله بن علی را از سر راه بردارد و در ادامه ابومسلم خراسانی سردار نام‌آور عباسیان را با توطئه به قتل رساند. (شلبی: 1996، 3/98) وی در سال 158 هجری پس از 21 سال خلافت در منطقه‌ی "بئر میمون" وفات کرد. (ابن اثیر: 1965، 6/17، دینوری: 1330، 364)

[4]- ابو عبد الله محمد مهدی در تاریخ پنجم ذی الحجه سال 158 پس از وفات پدرش منصور به خلافت رسید. (مسعودی، 3/319) مدت خلافت مهدی ده سال و یک ماه به طول انجامید و در سال 1969 در حالی که 43 ساله بود، از دنیا رفت و فرزندش هارون الرشید بر پیکر او نماز خواند؛ چرا که موسی الهادی در زمان وفات پدرش در گرگان بود. (همان) مهدی را خلیفه‌ای خوش‌چهره، ادیب و شجاع دانسته‌اند که در زمان خلافتش، زنادقه را مورد آزار قرار داده و تعداد بسیاری از آنان را به قتل رساند. (سیوطی: 1989، 87) شعبه، ابراهیم بن ادهم، بشار بن برد و خلیل بن أحمد برخی از بزرگانی به‌شمار می‌روند که عصر خلافت مهدی را درک نمودند. (همان)   

[5]- چهارمین خلیفه‌ی دودمان عباسی که مادرش کنیزی به نام خیزران بود. موسی الهادی نیز همچون پدرش در دوران خلافت کوتاه خود زنادقه را تحت تعقیب قرار می‌داد و قیام حسین بن علی بن حسن در سال 169 در دوران خلافت او انجام گرفت که به شکست انجامید. (خضری بک: 1989، 1/98) هادی را خلیفه‌ای دلاور، قدرتمند و بخشنده دانسته‌اند که در عین حال بسیار خوشگذران بود و به موسیقی گوش می‌داد و نبیذ می‌نوشید. خلافت او تنها یک سال به طول انجامید و در سال 170 هجری در سن 25 سالگی دار فانی را وداع گفت. (مسعودی:1938، 297)

[6]- ابو جعفر هارون بن مهدی، پنجمین و مشهورترین خلیفه‌ی عباسی به‌شمار می‌رود. او پس از دستیابی به خلافت در سال 170 هجری، فرزندش محمد امین (پسر زبیده دختر جعفر بن منصور) را به جانشینی خود برگزید و فرزند دیگرش مامون را جانشین او ساخت و حکومت منطقه‌ی ری و خراسان را به وی واگذار نمود. (مسعودی: 1938، 299) سرکوب خاندان مشهور برامکه از مهم‌ترین رویدادهای خلافت هارون الرشید به‌شمار می‌رود. هارون پس از آن‌که از سوی خانواده‌ی با نفوذ برمکی احساس خطر نمود، آنان را از سر راه برداشت. (سیوطی: 1989، 118) هارون بر علویان بسیار سخت می‌گرفت و مناظره‌هایی با امام هفتم شیعیان حضرت موسی بن جعفر(عليه‌السلام) در زمینه‌هایی همچون امامت اهل بیت(عليه‌السلام) دارد که در تاریخ ثبت گردیده است. (طبرسی: 1380، 2/139) هارون در سال 192 به قصد خراسان از بغداد خارج شد و در ماه صفر 193 در طوس وفات کرد. (خضری بک: 1989، 133)

[7]- عفیف عبد الرحمن در کتاب "معجم الشعراء العباسیین" ص 222 چنین می‌نگارد:"کانَ مُحکَمَ الشعرِ و أحذَقَ الناسِ بِسُوقِ الأحادیثِ وَ الأخبارِ وَ المناقبِ فی الشِّعر. لم یَترﻙ لِعَلیِّ بنِ أبی طالب(عليه‌السلام) فضیلةً مَعروفةً إلا نَقله الی الشِّعرِ".

[8]- ر.ک: مستدرﻙ سفینة البحار، ج2 ص 411

[9]- ر.ک: سفینة البحار و مدینة الحِکَم و الآثار ج8 ص 147

 

 

بخشی از کتاب بررسی و تحلیل زندگی سید حمیری و برگزیده اشعارش

اثر : دکتر محمد جواد گودینی

منبع : http://www.nashrenazari.com

استفاده از مطلب با دکر منبع بلامانع است 


مقالات مرتبط
نظرات
نظری ثبت نشده
نظر دهید
نام و نام خانوادگی


آدرس ایمیل


نظر تذکر:کد HTML ترجمه نمی شود!

آنچه در عکس می بینید وارد کنید:

جستجو



امروز

1397/9/19



محصولی در سبد خرید شما نیست
آدرس ایمیل:

رمز عبور: