image 1 image 1 image 1 image 1 image 1 image 1

روابط شیمیایی بدن با دنیای خارج

آخرین تغییرات 1397/4/19 17:26:57 | تاریخ 1397/4/17 10:47:34 | دفعات خوانده شدن 128 | 0 نظرات

 

 خون مواد غذائی لازم را که به بافت‌ ها می‌رساند از سه مبدأ دریافت می‌دارد: از هوای جو با واسطه شش‌ ها، از سطح مخاطی روده‌ ها و بالاخره از غدد مترشحه داخلی. به استثنای اکسیژن تمام مواد لازم بدن به طور مستقیم یا غیر مستقیم به وسیله روده‌ها تهیه می‌شود. ما اصطلاحاً از گل و لای زمین ساخته شده‌ایم بدین جهت وضع بدن و فعالیت‌ های فیزیولوژیکی و روانی ما تحت تأثیر ساختمان خاک کشوری که در آن زندگی می‌کنیم و همچنین حیوانات و نباتاتی که از آن ‌ها تغذیه می‌نمائیم، قرار می‌گیرد. حالت بدنی و سجایای ما با انتخابی که در نوع مواد غذائی می‌کنیم نیز بستگی دارد. فاتحین و فرماندهان و جنگجویان اغلب با گوشت و مشروبات الکلی تغذیه می‌کنند در صورتی که افراد آرامش طلب و ناتوان به شیر و سبزی و میوه و غلات قانعند. خلاصه سرنوشت و عادات ما تا حدی با نوع موادی که نسوج ما را می‌سازد بستگی دارد و می‌توان مصنوعاً بعضی خصایص را با نوع تغذیه خاص از هنگام کودکی در انسان یا جانوران ایجاد کرد.

به غیر از اکسیژن هوای جو و محصولات هضم روده، خون محتوی عناصر دیگر یعنی ترشحات غدد داخلی نیز هست. بدن قدرت خاصی دارد که بتواند خود را مرمت کند و به کمک عناصر و عوامل خون، موادی که برای تغذیه بعضی بافت‌ ها و تحریک اعمال آن‌ها سودمند است بسازد. زندگی قبل از هر چیز یک کیفیت تغذیه ایست که به سیر دائمی مواد شیمیائی وابسته است. رودخانه بزرگی از مواد غذائی که از دنیای خارج سرچشمه گرفته است از ما می‌گذرد و دو باره به آنجا برمی‌گردد. معهذا در حین عبور، این مواد به بافت‌ های ما انرژی لازمه را می‌بخشد و همچنین عوامل شیمیائی لازم را برای ساختمان موقتی و ظریف اندام ‌ها و هومور ‌ها به آن‌ها می‌دهد. جوهره جسمانی تمام فعالیت‌ های آدمی از دنیای بی‌جان می‌آید و دیر یا زود به آن باز می‌گردد و از همان عواملی که مواد بیجان را می‌سازند تشکیل شده است. بنابراین نباید متعجب شد که چرا امروز برخی از فیزیولوژیست ‌ها می‌کوشند که در وجود آدمی نیز همان قوانین فیزیکو شیمیائی را بیابند که در دنیای خارج حکمفرماست.

 روابط فیزیکی بدن با دنیای خارج- دستگاه عصبی ارادی آدمی به وسیله دستگاه عصبی خود، تحریکاتی را که از محیط خارج به او می‌رسد درک می‌کند و به طریق خاصی با واسطه اندام ‌ها و عضلاتش به آن‌ها پاسخ می‌گوید. در مبارزه زندگی جان و جسم آدمی به یک اندازه سهم می‌گیرند و در این نبرد دائمی قلب و ریه و کبد و غدد مترشحه داخلی او نیز هم مانند عضلات و دست ‌ها و وسائل کار و ماشین‌ ها و اسلحه‌ هایش ضروری است.

مرکز عصبی شامل بیش از دوازده میلیارد سلول است و این سلول ‌ها بین خود به وسیله رشته­هائی که هر یک نیز انشعابات متعددی دارد مربوط می‌گردد و به کمک این رشته ‌ها بین هم چندین تریلیون مرتبه ارتباط پیدا می‌کنند و با این همه این مجموعه شگفت انگیز با پیچیدگی عجیب خود مانند شیئی واحد عمل می‌کند.

یکی از اعمال اصلی مراکز عصبی پاسخ‌ های مخصوصی است که به تحریکات محیط خارجی میدهد و اصطلاحاً حرکات انعکاسی نامیده می‌شود. به کمک این دستگاه ‌های نورونی است که اعمال انعکاسی چون، تنفس و بلع و حرکت و ایستادن و بیشتر اعمال زندگی روزانه ما انجام می‌گیرد. با اینکه این حرکات خود به خود حاصل می‌شود ولی بعضی‌ ها را اراده می‌تواند تغییر بدهد. مثلاً کافی است که ما توجه خود را روی حرکات تنفسی معطوف کنیم و شماره آن را تغییر بدهیم ولی برعکس کار معده و قلب و روده‌ ها تحت تأثیر اراده قرار نمی‌گیرد؛ حتی اگر فکر خود را متوجه آن ‌ها کنیم، خودکاری شان دچار زحمت می‌شود. اگر چه حرکاتی که وضع ایستاده و راه رفتن ما را تنظیم می‌کند از نخاع فرمان می‌گیرد ولی دخالت مخچه برای حفظ تعادل و هماهنگی این حالات لازم است. لیکن مخچه نیز مانند بصل النخاع و نخاع شوکی در تظاهر فعالیت ‌های روانی دخالتی ندارد. سطح قشر مغزی چون موزائیکی از سلول‌ های عصبی مفروش است و هر قسمت آن با نواحی مختلف بدن ارتباط دارد. به طور مثال ناحیه جانبی مغز، حرکات گرفتن و راه رفتن و تکلم را اداره می‌کند. در قشر مغزی رفلکس‌ هائی انجام می‌گیرد و "پاولف" که اول بار آن ‌ها را مطالعه کرده به آن‌ ها "انعکاس شرطی" نام داده است. یک سگ وقتی غذا در دهانش بگذارند غده بزاقیش ترشح می‌کند؛ این یک رفلکس غریزی است اما بعد ‌ها حتی از دیدن کسی که هر روز برای او غذا می‌آورد نیز ترشح بزاق می‌کند؛ این یک رفلکس شرطی یا اکتسابی است. به واسطه این خاصیت دستگاه عصبی، انسان و برخی از جانوران تربیت پذیرند. اگر قشر مغزی را برداریم دیگر رفلکس شرطی انجام نخواهد گرفت.

اطلاعات ما در این باره هنوز خیلی کم است و هیچ راهی برای شناسائی روابط اراده و فعالیت عصبی و آثار روانی و مغز در دست نداریم، ما نمی‌دانیم چگونه وقایعی که در سلول ‌های هرمی اثر می گذارد تحت تأثیر حوادث گذشته و آینده نیز واقع می‌گردد و چگونه اثر تحریکات در آن‌ ها نگهداری می‌شود و بر عکس. همچنین واقف نیستیم که چگونه کیفیات غیر منتظره در مغز انجام می‌گیرد و اندیشه از آن زائیده می‌شود.

مغز و نخاع با اعصاب و عضلات دستگاه غیر قابل تفکیکی را می سازد عضلات از نقطه نظر عمل، چیزی جز یک دنباله مغزی نیست. به کمک عضلات و استخوان‌هاست که فکر آدمی از خود در جهان آثاری گذاشته است. شکل استخوان بندی یکی از شرایط اصلی قدرت و نیرومندی ماست. دست و پا اهرم‌ های مفصل داری است که از سه قطعه تشکیل شده ‌اند.

عضلات محرکه در طول استخوان ‌ها کشیده شده است و در انتهای بازو این عضلات به صورت رباط‌ هائی ادامه می‌یابد و انگشتان و تمام دست را حرکت می‌دهد. ساختمان دست شاهکاری است. در عین حال هم حس دارد و هم عمل می‌کند و گوئی تقریباً می‌بیند. به علت وضع تشریحی پوست و دستگاه‌ های لمس و عضلات و استخوان ‌هایش برای آدمی ساختن اسلحه و ابزار کار و وسائل زندگی امکان پذیر شده است. ما بدون وجود انگشتان، هرگز نمی‌توانستیم "ماده" را به اختیار و زیر سلطه خود درآوریم. دست به زودی با سخت‌ ترین و با ظریف ‌ترین کار ها عادت می‌کند. پا‌ ها روی سطح صیقلی و سراشیب کوهستان‌ ها تعادل ما را نگه می‌دارد. دستگاه عضوی دیگری وجود دارد که از ماده مغزی و اعصاب و عضلات و یک قطعه غضروف ساخته شده و مانند دست، یکی از موجبات بزرگ تأمین تفوق آدمی بر جانداران دیگر بوده و عبارت است از: زبان و حنجره و اعصاب آن‌ ها. به وسیله این دستگاه می‌توانیم افکار خود را بیان کنیم و بین یکدیگر با سخن مربوط شویم. بدیهی است که بدون تکلم تمدن فعلی ما به وجود نمی‌آمد.

استعمال کلمات نیز مانند به کار بردن دست‌ ها در رشد مغزی ما خیلی کمک کرده است. قسمت‌هائی از مغز که مراکز فرمان دست و حنجره و زبان است، وسعت زیادی دارد و در عین حال که این مرکز عصبی حرکات گرفتن و نوشتن و تکلم را فرمان می‌دهد به وسیله این اعمال نیز تحریک می‌شود. به نظر می‌رسد که کار فکری به وسیله انقباضات مرتب عضلات تسهیل می‌گردد.

بعضی از تمرین ‌های بدنی محرک فکرند. شاید به این دلیل ارسطو و شاگردانش هنگام بحث گردش کنان سخن می‌گفته اند. گویی هیچیک از قسمت‌ های سلسله عصبی مرکزی جداگانه کار نمی‌کند و احشاء و عضلات و نخاع و مغز همه با یکدیگر همکاری دارند. مثلاً هنگام کار‌های عضلانی، نه تنها نواحی وسیعی از مغز و نخاع فعالیت می‌کنند بلکه احشاء متعددی نیز در این باره سهم می‌گیرند زیرا عضلات هنگام انقباض فرمان خود را از مغز و انرژی خود را از قلب و ریه و غدد مترشحه و محیط داخلی دریافت می‌دارند و گوئی برای پیروی از فرمان مغز به کمک "مجموعه بدن" نیازمندند.

 


بخشی از کتاب بشر انسان خداجو

نویسنده : اسدالله فرمانی

استفاده از مطلب با ذکر منبع بلامانع است

منبع : http://www.nashrenazari.com


نظرات
نظری ثبت نشده
نظر دهید
نام و نام خانوادگی


آدرس ایمیل


نظر تذکر:کد HTML ترجمه نمی شود!

آنچه در عکس می بینید وارد کنید:

جستجو



امروز

1397/7/30



محصولی در سبد خرید شما نیست
آدرس ایمیل:

رمز عبور: