image 1 image 1 image 1 image 1 image 1 image 1

ادبیات در زمان صفوی

آخرین تغییرات 1397/3/1 15:21:44 | تاریخ 1397/3/1 11:26:49 | دفعات خوانده شدن 32 | 0 نظرات

صفویان دودمانی ایرانی و شیعه بودند که در سال‌های( ۸۸۰ تا ۱۱۰۱ هجری خورشیدی (برابر ۱۱۳۵۹۰۷ قمری و ۱۷۲۲۱۵۰۱ میلادی بر ایران فرمانروایی کردند.بنیان‌گذار دودمان پادشاهی صفوی،شاه اسماعیل یکم است که در سال ۸۸۰ خورشیدی در تبریز تاج‌گذاری کرد و آخرین پادشاه صفوی،شاه سلطان حسین است که در سال ۱۱۰۱ خورشیدی از افغان‌ها شکست خورد و سلسله‌ی صفویان برافتاد.دوره صفویه از مهم‌ترین دوران تاریخی ایران به شمار می‌آید،چراکه باگذشت نهصد سال پس از نابودی شاهنشاهی ساسانیان؛یک فرمانروایی پادشاهی متمرکز ایرانی توانست بر سراسر ایران آن روزگار فرمانروایی نماید.

بعد از اسلام،چندین پادشاهی ایرانی مانند صفاریان،سامانیان، طاهریان، زیاریان،آل‌بویه و سربداران روی کارآمدند،لیکن هیچ‌کدام نتوانستند تمام ایران را زیرپوشش خود قرار دهند و میان مردم ایران یکپارچگی پدیدآورند.این دوره یکی از سه مرحله دوران طلایی اسلام و دوره اوج تمدن اسلامی است.صفویان،آیین شیعه را دین رسمی ایران قراردادند و آن را به‌عنوان عامل همبستگی ملّی ایرانیان برگزیدند.

شیوه فرمانروایی صفوی تمرکزگرا و نیروی مطلقه در دست شاه بود.پس از ساختن پادشاهی صفویه، ایران اهمیتی بیشتر پیداکرده و از ثبات و یکپارچگی برخوردار گردیده و در زمینه ی جهانی نام‌آور شد در این دوره روابط ایران و کشورهای اروپایی به دلیل دشمنی امپراتوری عثمانی با صفویان و نیز جریان‌های بازرگانی، (به‌ویژه دادوستد ابریشم از ایران) گسترش فراوانی یافت.

در دوره صفوی (به‌ویژه نیمه نخست آن)،جنگ‌های بسیاری میان ایران با امپراتوری عثمانی در غرب و با ازبک‌ها در شرق کشور رخ داد که علت این جنگ‌ها جریان‌های زمینی و دینی بود.ایران در دوره صفوی در زمینهی مسائل نظامی،فقه شیعه،و هنرمعماری، خوشنویسی، و نقاشی پیشرفت شایانی نمود.از سرداران جنگی نامدار این دوره می‌توان قرچقای خان، الله‌وردی خان گرجی، و امام قلی خان را نام برد که هر سه از سرداران شاه عباس بزرگ بودند.از فقیهان و دانشمندان نامی در این دوره میرداماد، فیض کاشانی،شیخ بهایی، ملاصدرا،و علامه مجلسی نام‌آور هستند.هنرمندان نامدار این دوره نیز رضا عباسی، علیرضا عباسی،میرعماد، و آقامیرک هستند.از شاعران بزرگ و نامدار این دوره می‌توان به وحشی بافقی، صائب تبریزی، محتشم کاشانی و رضی آرتیمانی اشاره کرد..صفویان همواره بزرگ‌ترین سد در برابر ترکان عثمانی بودند و اندیشه  بازپس‌گیری مرزهای هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان را داشتند.

صفویان در جنگ‌های خود با عثمانی‌ها همواره با نام ایران می‌جنگیدند.ترکان عثمانی تا پیش از بیرون رانده شدنشان به دست شاه‌عباس بزرگ،آذربایجان و قفقاز را به اشغال درآورده و از مردمان این سامان کشتار فراوانی کردند.صفویان فرهنگ، هنر، موسیقی،معماری ایرانی و ادبیات پارسی را گسترش می‌دادند و سرانجام شاه‌عباس پایتخت خود را به اصفهان جابجا کرد.شعر و ادبیات فارسی در دوره شاه اسماعیل و سراسر دوران صفویان از رشد و آفرینش،کم‌بهره بود.اختناق حاکم بر فضای عمومی کشور،شاعران را از خلق اثر هنری بازداشت. اندیشه و احساس،نیازمند فضای باز و روشن است تا بتواند قدرت خلاقیت خود را آشکار دارد. در زیر فشار و تیرگی فضای استبدادی،چشمه‌ی ذوق هنری می‌خشکد و در شوره‌زار آن شبنمی نمی‌روید.

ادوارد براون می‌نویسد:« می‌گویند از عهد جامی تا حال شعری که لایق خواندن باشد در ایران سروده نشده است»امیر محمود خواند میر،نویسنده صاحب نامی که نیای مادری‌اش،شخصیت ناموری چون میر خواند (مؤلف روضه الصفا) و پدرش مورخ بلندآوازه‌ای چون غیاث‌الدین خواند میر( مؤلف حبیب السیر) بود،در کتاب ارزنده‌ی خود،تاریخ شاه اسماعیل و شاه‌طهماسب صفوی،تصویر غم‌انگیزی از تیرگی‌های زمان خود ترسیم می‌کند.او در پایان کتاب،رنج‌ها و مرارت‌های خود را در آن سال‌ها و شرایط نامساعد زمان خود را برای آفرینش اثر ادبی با عبارت‌های تکان‌دهنده‌ای بیان می‌دارد.

تاریخ ادبیات ایران گواهی می‌دهد که تا به امروز نیز به « مرتبه ی پیشین»نرسیده است.ذبیح الله

صفا تأکید می‌کند،نتیجه‌ی سیاست تعصب‌آمیز مذهبی شاه اسماعیل و جانشینانش آن بود که گویندگان خوش‌ذوق غزل‌سرا و مثنوی ساز و داستان‌پرداز که در ایران بودند از دربارها دوری جستند و یا برای اشاعه به دربارهای مشوق عثمانی و تیموری هند رو آوردند.

خلق آثار ادبی و فکری،نیازمند وجود شرایط اجتماعی مناسب است.اندیشه و احساس برای تجلی توانایی خود نیاز دارند از فشار محدود بودن در قالب معین رهایی یابند تا بتوانند در فضای باز و آزاد،قدرت خود را آشکار دارند.تعصب مذهبی شاه اسماعیل و جانشینانش محیط اجتماعی ایران را برای پرورش ذوق شعری نامناسب ساخت و به تاریخ ادبیات ایران از آن زمان،امکان نداد که بزرگان نامداری چون فردوسی،سعدی،حافظ،مولوی و نظامی در صفحه‌های خود معرفی کند.ذبیح الله صفا می‌نویسد: « با برتری یافتن شمشیرزنان بی‌فرهنگ سرخ کلاه و با چیرگی عالمان قشری ظاهربین،دورانی جدید از تنزل فکری و عقلی و ادبی در ایران پی ریزی شد که نه تنها با سقوط دولت صفوی از میان نرفت،بلکه هنوز و شاید تا دیرگاه هم برقرار خواهد ماند.

دوره صفويه مثل اعلاي تبادل فرهنگي در دو سوي حركت اجتماعي سياسي ايران و هند محسوب مي شود.حاكميت شاه اسماعيل صفوي در سال 907 ه.ق در ايران آغازي شد تا با كوچ شاعران و استقبال شاهان .مردم هند از آنان، تفكر ايراني در تمامي عرصه هاي سياسي و اجتماعي آن سامان نفوذ يابد.از سويي ديگر بي توجهي شاهان صفوي به شعر و مدح سنتي رايج در دربار اميران و شاهان ايراني،باعث شد تا شاعران به هند مهاجرت نمايند و در ايران افرادي كم دانش به عنوان نسل جديد ظهور نمايند كه به دليل اشتغال به حرفه هايي نظير بنايي، چيت گري،كاشيكاري و... فرصت تتبع در ديوان شاعران بزرگ كشور را نداشته باشند و با كلمات دم دستي شعر بسرايند،آنان علاوه بر روند رو به رشدي كه براي نفوذ فرهنگ شفاهي به ادبيات داشته اند، سرانجام سبك هندي را به بيراهه كشاندند.ورود اين شاعران البته به دليل ذوق بي ذوقي عوام براي دريافت مضامين ساده با استيصال شاعران برجسته اين دوره هم همراه بود و گاه شاعراني نظير صائب،كليم، طالب و بيدل نيز با بهره گيري از فولكلور،مضامين جديدي را خلق مي كردند كه بسيار مورد توجه عموم قرار مي گرفت.

در بررسي اشعار سبك هندي مي توان موارد زير را به طور اجمال به عنوان وجوه امتياز بهره گيري از فرهنگ عامه در سبك هندي برشمرد:تجلي احساس و عاطفه توده مردم.بازنمود فرهنگ خواص در اشارات به فرهنگ عوام در سبك هندي فرهنگ عوام با همان زبان ساده، جهان كمال انساني را متجلي مي كند.در فرهنگ عوام دغدغه هاي خواص به زبان ساده طرح شده است،حتي اگر بخواهيم آرمان هاي اين دو گروه را با هم بسنجيم، خواهيم ديد كه نگرانی های مشتركي مثل چگونگي آمدن به دنيا،چگونه رفتن از آن، گذران روزگار،طي روزگار جواني و پيري،مرگ و زندگي در آن ها وجود دارد.تحليل اشارات فرهنگ عامه در سبك هندي نشان مي دهد كه اين فرهنگ ريشه در آرزوهاي فرو خفته تاريخ بشري دارد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


ادبیات فارسی در عصر صفوی

 

یکی از پدیده‌های عجیب و در ابتدای امر غیرقابل‌توجیه دوره‌ی صفویه فقدان کلی شعرای به نام در طول دو قرن حکومت آن‌ها بر ایران است.( 907- 114 ه.ق)معماری، مینیاتورسازی و سایر هنرها فوق‌العاده پیشرفت کرد ولی شعر و ادبیات فارسی در سراسر دوران صفویان از رشد و آفرینش، کم بهره بود.اگرچه در (تحفه سامی) و سایر تذکره‌ها و تاریخچه‌های آن زمان نام بسیاری از شعرا آمده است (اگر جامی، هاتفی، هلالی و دیگر شعرای خراسان را که در واقع از بقایای مکتب هرات بودند، حذف کنیم) دیگر شاعر بلندمرتبه‌ای یافت نمی‌شود که بتوان از او یادکرد.اگر دقت کنیم در زمان تیمور که هفتاد سال عمر کرد،به استثنای حافظ،لااقل 8 الی 10 شاعر دیگر بودند که هیچ نگارنده‌ی ادب فارسی نمی‌تواند از آن‌ها چشم‌پوشی کند.درحالی‌که در 220 سال حکومت صفویه تا آنجا که من دریافته‌ام به دشواری می‌توان در ایران شاعری باذوق و قریحه‌ی اصیل پیدا کرد. باید گفت نبودن مشوق باعث شد تعداد شاعران صفوی اندک باشد نه عدم ذوق و استعداد. از این که در چنین دوران درخشانی، هیچ شاعر بزرگی در ایران ظهور نکرده است، به قدری در شگفت شدم ( ادوارد براون)، که به دوست دانشمند و محققم- میرزا محمدخان قزوینی- که طالبان زبان و ادبیات،بی‌اندازه مدیون کوشش‌های او هستند،نوشتم تا بپرسم این موضوع را اگر قبول دارد،آن را چگونه توجیه می‌کند؟

در سال (1311 ه.ق) محمدخان قزوینی، درباره ادبیات دوره‌ی صفویه گفت:شکی نیست که در دوران صفویه،ادبیات و شعر در ایران تنزل کرد و حتی یک شاعر درجه‌ی یک هم وجود ندارد که معرف این دوره باشد.مهم‌ترین علت این قضیه چنان که خودتان هم متوجه شده‌اید،شاید این باشد که شاهان این دوره به علت مقاصد سیاسی خود و ضدیتی که با امپراتوری عثمانی داشتند، بیشتر قوای خود را صرف اشاعه‌ی آیین تشییع و تشویق روحانیونی که از اصول و قوانین آن مطلع بودند می‌کردند؛ اگر چه این روحانیون سخت کوشیدند تا به ایران وحدت مذهبی بدهند (که باعث وحدت سیاسی آن شد) و اساس و پایه‌ی ایران امروز را بنیاد نهادند)کشوری که مردم آن دارای یک مذهب،یک زبان و یک نژاد می‌باشند؛اما از طرف دیگر در مورد ادبیات،شعر،تصوف و عرفان و به قول خودشان هر چه متعلق به « کمالیات» بود ( در مقابل شرعیات) نه تنها در توسعه‌ی آن اقدامی نکردند،بلکه به هر طریق ممکن در پی آزار و اذیت نمایندگان این « کمالیات»که با قوانین مذهبی آشنایی کامل نداشتند،برآمدند. به ویژه در مورد متصوفین که همه نوع آزار و اذیت را روا داشتند.چه به وسیله‌ی تبعید،جلای وطن،کشتار یا توبیخ و کشتن و سوزاندن بسیاری از آن‌ها با دست خودشان یا به دست خود محکومین.

در ایران امروز،رابطه نزدیک میان شعر و ادبیات از یک سو و تصوف و عرفان از سوی دیگر چنان مشهود است که نابودی یکی باعث انقراض آن دیگری می‌شود،به همین دلیل در دوران صفویه،دانش و فرهنگ،شعر و عرفان کاملاً در ایران محوشده و رواق‌ها،خانقاه‌ها،عزلت گاه‌ها و خانه‌های درویشان چنان منهدم شد که امروز در سراسر ایران، نامی از این بناهای خیریه به گوش نمی‌خورد.کسی که از اوضاع و احوال دوران صفویه بی‌اطلاع باشد، ممکن است با شگفتی از خود بپرسد آیا این همان ایران و دین مردمانش همان اسلام است؟ و اگر چنین است پس چرا در موارد استثنایی و نادر،در سراسر ایران،حتی یک خانقاه به چشم نمی‌خورد،درحالی‌که در برخی از ولایات ترکیه که در قلمرو صفویه نبوده، مثل بین‌النهرین،کردستان و سلیمانیه،بسیاری از این بناها از زمان ابن‌بطوطه تاکنون به جای مانده است.

در دوران صفویه، به جانی فیلسوفان و شاعران بزرگ، فقهایی بزرگ ولی خشک،متعصب و متکلف چون مجلسی،محقق ثانی،شیخ حر عاملی،شیخ بهایی و... ظهور کردند.شاهان صفوی برای شاعران مدیحه‌سرا،ارزش کمی قائل بودند.بیشتر شاعران حرفه‌ای در مشرق زمین مدیحه‌سرا هستند و اگر گفته‌ی رضا قلی خان دراین‌باره که شاهان صفوی به ویژه شاه طهماسب و شاه‌عباس بزرگ که دوست داشتند شاعران مدیحه‌سرا به جای مداحی آن‌ها به مدح امامان بپردازند،درست باشد این خود دلیل معتبر دیگری است برای تقلیل شعرا در قلمروشان.

 

بخشی از : کتاب نازک اندیشان عرصه خیال

اثر : دکتر شیوا حیدری

استفاده از مطلب با ذکر منبع بلامانع است 

منبع : http://www.nashrenazari.com


مقالات مرتبط
نظرات
نظری ثبت نشده
نظر دهید
نام و نام خانوادگی


آدرس ایمیل


نظر تذکر:کد HTML ترجمه نمی شود!

آنچه در عکس می بینید وارد کنید:

جستجو



امروز

1397/3/29



محصولی در سبد خرید شما نیست
آدرس ایمیل:

رمز عبور: