image 1 image 1 image 1 image 1 image 1 image 1

سفر به کشور مهین بانو

آخرین تغییرات 1397/1/18 12:45:45 | تاریخ 1397/1/15 17:03:28 | دفعات خوانده شدن 262 | 0 نظرات

 

عاشقانه خسرو و شیرین را شاعری که به گفته خودش در کنج «گنجه»[1] گم بوده است، در 6253 بیت شعر جاودانه کرده است. گرچه در این عاشقانه، این فرهاد و شکر هستند که قربانی این عشق می‌شوند؛ اما نام شیرین در میان عاشقانه‌های زبان فارسی افسانه شده است. نظامی بر این باور است. زنی به نام «شمیرا» که او را به صفت «مهین بانو» می‌شناخته‌اند، فرمانروای ارمنستان بوده است. زنی بزرگ و قدرتمند که:

همه اقلیم اران[2] تا به ارمن[3]

 

مقرر گشته بر فرمان آن زن

این زن در هر فصلی از سال در جایی زندگی می‌کرده است:

نشست خویش را در هر هوایی

 

به هر فصلی مهیا کرده جایی

به فصل گل به موغان[4]  است جایش
به تابستان شود بر کوه ارمن
به هنگام خزان آید به ابخاز[5]
زمستانش به بردع[6] میل چیز است

 

که تا سرسبز باشد خاک پایش
خرامد گل به گل خرمن به خرمن
کند در جستن نخچیر پرواز
که بردع را هوای گرمسیر است

شمیرا (مهین بانو) همسری ندارد؛ اما برادرزاده‌ای دارد که به گفته نظامی:

شب افروزی چو مهتاب جوانی

 

سیه چشمی چو آب زندگانی

نام او شیرین است و داستان او و خسرو شناخته شده است؛ اما در کنار نام خسرو، نام فرهاد؛ نماد عشق است و این فرهاد که به شیرین عشق می‌ورزد و با نیرنگ خسرو، خود را می‌کشد با همان تیشه‌ای که:

به تیشه روی خارا می‌خراشید

 

چو بید از سنگ مجرا می‌تراشید

نظامی افسانه‌ای درباره این تیشه می‌گوید که شنیدنی است:

مهندس دسته پولاد تیشه
ز بهر آن که باشد دستگیرش
چو بشنید این سخن‌های جگرتاب
سنان در سنگ رفت و دسته در خاک
از آن دسته برآمد «شوشه» نار
از آن شوشه کنون گر نار یابی

 

زچوب نارتر کردی همیشه
به دست اندر بود فرمان پذیرش
فراز کوه کرد آن تیشه پرتاب
چنین گویند خاکی بود نمناک
درختی گشت و بار آورد بسیار
دوای درد هر بیمار یابی

ص210

شیرین، ارمنی است، ملکه ارمنستان است. خسرو؛ پادشاه ایران است. این جا انار از عشق رُسته است و داروی هر دردی است. من می‌خواهم از این افسانه راهی به واژه‌نامه‌ها بزنم، شاید میان نام انار و ارمنستان پیوندی بیابم؛ شاید. در برهان درباره ارمن نوشته است که ولایتی است از کوهستان آذربایجان  و تولد شیرین مشهور؛ ارمن. شاعران ایرانی ارمنیه هم گفته‌اند نام کنونی ارمنستان، ارمنیا است. واژه‌ای هم داریم به نام ارمنین که گویند به زبان رومی، انار صحرایی است. برخی هم آن را انار دانه درشت گفته‌اند؛ گرچه این نام به صورت ارمینه هم آمده است:

لشکرش ناشکفته و ناکشته تیغ او

 

در روم بت نماند و به ارمینه ثمن

 (ص 129، لامعی گرگانی)

برای اینکه بدانیم در سده ششم ه.ق ارمنستان چگونه بوده است، سری به دیوان خاقانی شروانی می‌زنیم. شاعری که مادرش از تبار مسیحیان نسطوری است؛ اما خود شاعری مسلمان و تا اندازه‌ای متعصب است. وی که از ارمن، ارجبین، ارجیش دیدن می‌کند، از مردم آن و رفتارشان به نیکی یاد می‌کند:

تبریز غم فزود مرا آزرم هست

 

کاین بار سر به روم و به ارمن درآورم

 (ص 267، خاقانی)

از سرزمین ارمن و همسایگان نسطوری آن چنین یاد می‌کند:

«تا به ارمن رسیده‌ام بر من
خاصه همسایگان نسطوری
بحر ارجیش[7] را به معنی آب

 

اهل ارمن روان می‌افشانند
که مرا عیسی دوم خوانند
غرقه بحر خاطرم دانند

خاقانی با این که ابخاز را شش در کفر می‌داند؛ اما مدتی را در ابخاز می‌ماند:

از عشق صلیب موی، رومی رویی
از بس که بگفتمش که موی مویم

 

ابخاز نشین گشتم و گرجی گویی
شد موی زبانم و زبان هر مویی

و گاه به آنان که بر او خرده می‌گیرند که چرا به آستانه کفر رفته است می‌گوید:

چه گویی کاستان کفر جویم
درِ ابخازیان اینک گشاده

 

نجویم در ره دین صدر والا
حریم رومیان اینک مهیا

ما به یک رباعی از خاقانی این شاعر را وامی‌گذاریم:

چون شاه بازگشت ز ابخاز روز عید
من بانگ برکشیدم و گفتم که ای دریغ

 

فرمود چاشتگه گذری بر کلیسا
اسلامیان به کعبه و ما در کلیسا

اکنون به سخن نظامی برمی‌گردیم. از آران تا ارمن، سرزمین شیرین است. این اران کجاست؟ در جغرافیای امروز جهان، نامی از اران نیست؛ زیرا پس از ایجاد اتحاد جماهیر شوروی، اران به جمهوری آذربایجان تغییر نام داد. چرا؟ این خود جای بحث دارد. نه نام اران فراموش شده که نام گنجه نیز به «کی روف آباد» تبدیل شد. این تغییر نام‌ها، گویای اعدام اندیشه‌هاست. اگر ما نظامی گنجوی را نداشتیم و شاعر نیز در اسکندرنامه‌اش تصریح نکرده بود که ساکن گنجه است، ما از کجا می‌دانستیم که گنجه‌ای هم وجود داشته است. این جاست که ما بحث‌های تاریخی ر ا بی توجه به افسانه‌ها و قصه‌ها نباید به طور قطع بپذیریم؛ بنابراین نباید به من خرده گرفت که چرا من همیشه کوشیده‌ام تا از پیوند اسطوره‌ها، افسانه‌ها، داستان‌های خیال انگیز و تاریخ، رد پایی به سوی واقعیت پیدا کنم.



[1].از شهرهای مهم اران که نظامی در آن جا زندگی کرده و همان جا وفات یافته است و در اسکندرنامه آمده است:

«چو دُر گرچه در کنج گنجه گمم      ولی از قهستان شهر قمم»

[2].سرزمینی است در شمال غربی ایران و مغرب دریای مازندران. امروز به آن جمهوری آذربایجان می‌گویند؛ اما پیش از آن که جمهوری آذربایجان شود، ایروان و نخجوان از شهرهای مهم آن بود که امروزه ایروان، پایتخت کشور ارمنستان است و نخجوان نیز جمهوری خودمختار.

.ارمن، ارمنستان، ارمنیه، ارمنیا؛ در گذشته از آران تا دریاچه وان را دربرمی گرفته است.[3]

[4].موغان یا مغان؛ سرزمینی است در آذربایجان.

[5].سرزمینی در گرجستان.

[6].یا بردوا. یونانی‌ها آن را آلبانیا و ارمنی‌ها آغوانک گویند. از این شهر فقط ویرانه‌هایی برجاست. این شهر نیز گاه معادل اران به کار رفته است.

[7] - شهری است در ساحل شمالی در دریاچه وان در ارمنیه. گرچه امروزه دریاچه وان با ارمنستان فاصله زیادی دارد و از ارمنی‌ها در آن جا نشانی نیست.

 

 

 

بخشی از کتاب سفر به سرزمین مهین بانو -ارمنستان

اثر : سعید وزیری

http://www.nashrenazari.com :  منبع

ادرس کانال تلگرامhttps://t.me/Publishernazari

استفاده از مطلب با ذکر منبع بلامانع است



نظرات
نظری ثبت نشده
نظر دهید
نام و نام خانوادگی


آدرس ایمیل


نظر تذکر:کد HTML ترجمه نمی شود!

آنچه در عکس می بینید وارد کنید:

جستجو



امروز

1397/9/20



محصولی در سبد خرید شما نیست
آدرس ایمیل:

رمز عبور: