image 1 image 1 image 1 image 1 image 1 image 1

خشم

آخرین تغییرات 1397/4/2 13:28:06 | تاریخ 1396/11/10 11:32:39 | دفعات خوانده شدن 346 | 0 نظرات

 

شرایطی پیچیده ، پر هزینه و چند وجهی است که پرخوری عامل معنادار مؤثری در پیدایش آن است ، رفتارهای پرخوری [1] شناخته شده به طور معناداری با چاقی مرتبط هستند ، رفتارهایی از قبیل: خوردن هیجانی، خوردن تکانشی، عدم خودداری در غذا خوردن و عدم خودداری شناختی در غذا خوردن (هایس ، بتالون ، مک کروی ، روبن آف ، لیپمن روبرتس[2] ، 2002) . به طوری که معمولاً عاطفه منفی با الگوهای خوردن ناسالم مرتبط است و عمدتاً پرخوری در واکنش به هیجان های منفی اتفاق می افتد ، این تغییرات در رفتارهای غذا خوردن ممکن است منجر به بهم ریختن الگوهای غذا خوردن و افزایش وزن شود (فیت ، آلیسون و گلیبتر[3] ، 1997).  

پس هیجان ها رفتارهای غذا خوردن را تغییر می دهند : چنانچه تحقیقات نشان داده اند . القاء هیجان های منفی به افزایش مصرف غذا منجر می شود که احتمالا تلاشی است در جهت کاستن عواطف منفی (تلک ، آگراس و لینهان[4] ، 2001). تحقیقات ثابت کرده اند افراد چاق از بالا بودن خلق منفی در رنج هستند، وقتی که فرد باور داشته باشد غذا خوردن ، خلق را بهبود می بخشد ، در پاسخ به عواطف منفی به غذا خوردن روی می آورد تا آن خلق منفی تنظیم شود (ترنر ، لوسزینسکا ، وارنر و شوآرتزر[5] ، 2007).

 اسنک، انجلز، جان سنز و ون استرین[6] ، 2007 نشان داده اند ، هیجان های افراد چاق بر الگوی غذا خوردن آنها تأثیر منفی دارد . از آنجا که غذا خوردن هیجانی به عنوان تدبیری برای مقابله با هیجان های منفی از قبیل استرس ، تنهایی[7] ، کسالت[8] ، اضطراب[9] و غیره (دوگان ، گوجت تکین و کاترانچو گلو[10] ، 2011) تعریف می شود، مطالعات در حوزه غذا خوردن هیجانی در تلاش هستند تا چاقی را از این حوزه تبیین کنند ، به طوری که نشان داده اند افراد چاق در پاسخ به حالات هیجانی منفی بسیار بیشتر از افراد دارای وزن بهنجار غذا می خورند (انگوین-ردریگز ، چو، آنگر و اسپروت-متز[11] ، 2008)

تحقیقات نشان داده اند ، خوردن هیجانی اغلب در جمعیت چاق اتفاق می افتد ، به این ترتیب که معمولاً افراد دارای اضافه وزن در مقایسه با افراد با وزن بهنجار و زیر وزن بهنجار ، بیشتر گزارش می کنند که با غذا خوردن هیجانی درگیر هستند (گلیبتر و آورسا[12] ، 2003) . از این رو اکثر مطالعات در زمینه غذا خوردن هیجانی روی جمعیت چاق متمرکز شده اند (انگوین-ردریگز و همکاران ، 2008). دنیس و گلدبرگ (1996) دریافتند که در مقایسه با زنان با وزن بهنجار ، زنان چاق تمایل دارند در پاسخ به برانگیختگی هیجانی بیشتر بخورند و تصویر از خود منفی تری دارند (ون-استرین ، اسکیپرز و کاکس[13] ، 1995 ؛ کوبیاک ، ووگل ، سیرینگ ، اسکیل و وبر[14] ، 2008؛ فیت و همکاران، 1998؛ هایس و همکاران ، 2002 ؛ گلیبر و آورسا ، 2003 و صارمی ، خمسه و دانیال ، 1370).  آرنا، کناردی و آگراس[15] (1992) نشان دادند خشم و ناکامی وقوع دوره های پرخوری را تا 42% تسریع  می کند، در مقابل افسردگی ، تنها 16% وقوع این دوره ها را تسریع می کند . علاوه بر این کسانی که تمایل دارند در پاسخ به خشم یا افسردگی پرخوری کنند، در مقایسه با کسانی که در پاسخ به اضطراب پرخوری می کنند ، بیشتر احتمال دارد که وزن قبل از شروع مداخله درمانی را دوباره کسب کنند (آرنا و همکاران ، 1992).

 

افسردگی، اضطراب و خشم هر سه حالت خلقی منفی مهمی هستند که پرخوری را تسریع می کنند و بنابراین بررسی های تجربی دیگر را توجیه می کنند . ون استرین ، وندرزوآلو و انجلز[16] (2010) در پژوهشی برای اولین بار وجود عامل ژنتیکی را در خوردن هیجانی پیدا کردند، یعنی وجود ژنی به نام 5-HTTLPR که باعث ایجاد غذا خوردن در برخی افراد می شود . ماخت، هاپت و الگرین[17] (2005) دریافتند که دانش آموزانی که قبل از دادن امتحان استرس داشتند، گزارش می دهند که غذا خوردن، حواس آنها را از استرس منحرف می کند . برای درمانگری غذا خوردن هیجانی از روش های روان شناختی متعددی استفاده شده است ، روش هایی از قبیل : درمانگری شناختی، درمانگری شناختی- رفتاری، فنون تنش زدایی و غیره. منتزونی، پگنینی، گورینی، پرتسیوزا، کستل نواوو ، مولیناری[18] و همکاران (2009) به وسیله تمرینات آرمیدگی[19] عضلانی ذهنی توانستند غذا خوردن هیجانی را تعدیل کنند . تلک و همکاران (2001) معتقدند اثر بخشی آموزش مهارت های تنظیم هیجان در درمان اختلال خوردن افراطی و در نتیجه کاهش وزن ، هماهنگ است . همچنین به اعتقاد فیشر ، چن ، کاترمن[20] (2007) کنترل غذا خوردن هیجانی می تواند به کاهش وزن افراد منتهی شود . نتایج مطالعات مختلف بیانگر آن است که پرخوری در پاسخ به هیجان های مختلف نقش مؤثری در سبب شناسی چاقی و اضافه وزن دارد (ون استرین و همکاران ، 1995 ؛ کوبیاک و همکاران ، 2008 ؛ فیت و همکاران ، 1998 ؛ هایس و همکاران ، 2002 ؛ گلیبر و آورسا ، 2003 و صارمی و همکاران ، 1370).

 



[1] Over eating behaviors

 

[2] Hays, Bathalon , McCrory , Roubenoff, Lipman, & Roberts

[3] Faith, Allison , & Geliebter

[4] Telch, Agras, & Linehan

[5] Turner , Luszczynska, Warner , & Schwazer

[6] Snoek, Engels, Janssens, & Van Strien

[7] loneliness

[8] bored

[9] anxiety

[10] Dogan. GocetTekin, & Katrancioglu

[11] Nguyen-Rodriguez, Chou, Unger, & Spruijt-Metz

[12] Geliebter, & Aversa

[13] Van Strien , Schippers, & Cox

[14] Kubiak, Vogele, Siering, Schiel, & Weber

[15] Arnow, Kenardy & Agras

[16] Van Strien, Van der Zwaluw, Engels

[17] Macht,  Haupt, & Ellgrin

[18] Manzoni, Pagnini , Gorini, Preziosa, Castelnuovo, Molinari , & Riva

[19] Relaxation

 

 

[20] Fischer, Chen, Katterman


  

 

بخشی از کتاب : پژوهش های و عوامل روانی اجتماعی تغذیه و چاقی

اثر : سیده زهرا بحر خزان

استفاده از مطلب با ذکر منبع بلامانع است 

http://www.nashrenazari.com


 

 

 


نظرات
نظری ثبت نشده
نظر دهید
نام و نام خانوادگی


آدرس ایمیل


نظر تذکر:کد HTML ترجمه نمی شود!

آنچه در عکس می بینید وارد کنید:

جستجو



امروز

1397/7/30



محصولی در سبد خرید شما نیست
آدرس ایمیل:

رمز عبور: