image 1 image 1 image 1 image 1 image 1 image 1

استراتژی نفوذ

آخرین تغییرات 1396/11/4 16:42:34 | تاریخ 1396/11/1 11:06:59 | دفعات خوانده شدن 273 | 0 نظرات

پیروزی انقلاب اسلامی در دوره‌ای از تاریخ بشر رخ داد که اندیشه وحی ستیز و مادی‌گرای غرب به بالاترین حد توسعه خود رسیده بود و توانسته بود با استعمار مادی و فرهنگی سلطه خود را در جهان بسط داده و فریاد پایان تاریخ و حاکم شدن اندیشه لیبرال سرمایه داری به عنوان نسخه نهایی و هژمون اندیشه بشری را سر دهد. در این وضعیت انقلاب اسلامی توانست با احیاء خط نورانی انبیاء و اولیاء و برقراری جبهه حق، صف آرایی جدیدی را در برابر جبهه مادی و باطلِ سلطه سامان دهد. اثرات وقوع انقلاب اسلامی به قدری سهمگین بود که از فردای تحقق آن جبهه‌ای متحد از نظام سلطه در برابر آن صف‌آرایی نمودند.

با پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي در ايران و خارج شدن اين كشور پهناور و راهبردي از حوزه قدرت آمريكا، نه تنها آمريكا، بلكه تمامي قدرت‌هاي استكباري و شيطاني با توجه به آرمان‌هاي الهي اين انقلاب، به وحشت افتاده و احساس نگراني كردند. آنان به خوبي مي‌دانستند تأثير انقلاب اسلامي به ملل مسلمان و مستضعف، سبب حركت ملت‌هاي دربند استبداد و استعمار شده، تمامي منافع نامشروع آن‌ها در سرزمين‌هاي تحت سلطه از دست خواهد رفت. بر اساس همين برآورد راهبردي، قدرت‌هاي سلطه‌گر در جهان، سياست مقابله با انقلاب اسلامي و براندازي جمهوري اسلامي را در پيش گرفتند. در كنار طراحي و اجراي توطئه‌هاي متعدد امنيتي، سیاسی، نظامي و...، استفاده از استراتژي نفوذ با هدف استحاله نظام اسلامي و منحرف ساختن انقلاب از مسير اصلي، يكي از راهبردهاي عمده دشمنان طي چهار دهه گذشته بوده است. انقلاب اسلامي، همان‌طور كه در برابر توطئه‌هاي متكي بر قدرت نظامي، دست به مقاومت و مقابله زد، در برابر استراتژي نفوذ نيز طي چهار دهه گذشته مقاومت و مقابله كرده، چنان که منازعه انقلاب اسلامی و نظام جهانی سلطه در ابعاد و در حوزه‌های مختلف نظامی، امنیتی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی گسترده شده و هم چنان ادامه دارد.

اهمیت این راهبرد با نگاهی به تحولات و جنگ‌های واقع شده متمرکز بر آن، بیش‌تر روشن می‌گردد. در طول تاریخ جنگ‌ها، شاهد آن هستیم که طرف‌های مخاصمه همواره برای دستیابی به پیروزی و برتری بر طرف مقابل، از این راهبرد بهره می‌برده‌اند و ثمرات آن را نیز بسیار برتر و نیرومندتر از راهبرد نظامی می‌دانسته‌اند. در نبردهای تاریخی که بر پایه راهبرد نفوذ دنبال شده‌اند، تغییرات بزرگ و عظیمی رخ داد و دشمن به‌وسیله این شیوه توانسته است، به‌خوبی به اهداف خود دست یابد و تحولات پایداری را به وجود آورد. در این زمینه می‌توان به تجربه جنگ غرب با مسلمانان در اندلس اشاره نمود. این جنگ، نبرد دنیای مسیحی با دنیای اسلام بود. اسلامی که تا قلب اروپا پیش رفته و توانسته بود تمدن مسیحی غرب را تحت تأثیر قرار دهد و در حقیقت علاوه بر پیروزی در جنگ سخت، از راهبرد نفوذ بهره برده و باورهای مسیحی را به باورها اسلامی تغییر دهد. مسیحیت غرب که این هجمه و خطر آن را احساس کرده بود، با طراحی نقشه‌ای پیچیده توانست اسلام و حتی آثار علمی، فرهنگی و هنری را از این سرزمین بعد از پایداری حکومتی طولانی‌مدت که در تقریباً تا هفت قرن نیز به ادامه داشت(از قرن 8 تا 15 میلادی)، به‌کلی بزداید و محو نماید. با مروری بر تاریخ تحولات اندلس می‌توان نقشه و راهبرد نفوذ دشمن را در این کشور به‌خوبی شناسایی کرد. سرزمینی که تأثیرات آشکار اسلام در آن، به ثمر رساندن دانشمندان بزرگی هم چون «ابن رشد»، «ابن عربی» بود. تحلیل‌گران، علت این واقعه تاریخی مهم و انحلال این تمدن عظیم و قدرتمند و با سابقه طولانی را، تغییر باورها و ارزش‌های اسلامی در میان حکمرانان و مردم آن زمان اعلام می‌نمایند که دشمن با صبر و حوصله زیاد و با برنامه‌ریزی‌ای پیچیده آن را اجرا نمود. «بُراق بن عَمار»، یکی از سرداران مسلمان اندلس، به سرداران مسیحی و مقامات کلیسا توصیه نمود که به جای دنبال نمودن جنگ نظامی، با بستن پیمان‌ها و توافقات دوجانبه در زمینه‌های آزادی تبلیغات دینی، فعالیت‌های آموزشی و تجاری و اقتصادی، می‌توانند در قلب و ذهن مسلمانان نفوذ کنند. در پی این توافق‌نامه‌ها، اروپا شراب خود را به اندلس صادر کرد و جامعه مسلمان در فساد غوطه‌ور کرد.[1] به‌نحوی‌که رفتن به مجالس لهو و لعب و باده‌گساری از مصادیق روشنفکری به شمار آمد و پای بندی به موازین دینی از مصادیق تعصب و فرومایگی انسان. روابط تجاری و فرهنگی با این کشور سهل و آسان شد و در پی آن معلمان و مربیان مسیحی با ظواهری جذاب و فریبنده به نشانه تمدن فخیم مسیحی برای برگزاری دوره‌ها آموزشی به این کشور آمدند و افراد فرهیخته و جوانان را به خود جذب کردند و در حقیقت در افکار و اذهان و باورهای آنان نفوذ کردند. به دنبال اين‌گونه اقدامات و نیز اقدامات فرهنگی دیگر، مسیحیان به‌راحتی توانستند شهر آندلس را تصرف کنند و افراد زیادی را به قتل برسانند و جنایات زیادی انجام دهند و بعد از آن نیز با شکنجه و ارعاب و تهدید مسلمانان را از دین خود بازگردانند. آنان علاوه بر نابودی مظاهر اسلامی، حتی کتب تاریخی ناظر بر این دوران و وقایع تاریخی آن را نیز نابود کردند. به‌نحوی‌که تا زمان حال نیز هنوز هیچ اثری از اسلام در این سرزمین نمی‌توان یافت.[2]

با توجه به این تجربیات تاریخی و مواردی از این قبیل که غرب و نظام سلطه در موارد زیادی در طول تاریخ از آن بهره برده و تجربه موفقی داشته است، در زمان کنونی نیز که جمهوری اسلامی ایران و اندیشه‌های اسلامی و انقلابی آن را در تقابل مستقیم با مبانی و اندیشه‌ها و افزایش نفوذ خود می‌بیند، از راهبرد نفوذ و استحاله بهره برده و آن را دستور کار خود قرار داده است. آنان همواره به این دشمنی ایران با خود به‌عنوان «خطرناک‌ترین دشمن تمدن غرب در سرتاسر تاریخ» اذعان نموده‌اند.

ریچارد نیکسون[3] در کتاب «پیروزی بدون جنگ» می‌نویسد:

«اسلام خمینی[ره] و بنیادگرایی اسلامی برای ما، خطرناک‌تر از تهدید کمونیسم وشوروی است».[4]

در تاریخ دویست ساله اخیر ایران و به خصوص دوران مشروطه به بعد، به وضوح تلاش دشمن برای نفوذ در مقدرات کشور و تحت سلطه درآوردن آن را می‌توان دید. دقت در سرگذشت نفوذ در ایران می‌تواند ما را به شناخت بهتر شیوه‌های نفوذ، راه‌های نفوذ، عوامل نفوذ، ابزارهای نفوذ، روزنه‌های نفوذ و نتایج و تبعات نفوذ رهنمون گردد و با بصیرت افزایی از تکرار حوادث تلخ و ناگوار گذشته پیشگیری نماید. استفاده از ادبیات سیاسی بیگانه حتی ممکن است به مرور، انقلاب را از مسیر اصلی خود منحرف کند. آن‌چنان‌که ملت ایران در تجربه‌ی تاریخی خود از این نمونه‌ها به چشم دیده است. یک نمونه‌ی آن،"نهضت عدالت‌خانه‌" است که توسط علماء و فقهای شیعه در عصر قاجار راه افتاد اما در مسیر خود به دلایل مختلف منحرف شد و تبدیل شد به چیزی که امروزه آن را به نام"مشروطه" می‌شناسیم. ماجرا از آن جا آغاز شد که عده‌ای از انقلابیون به سفارت انگلیس پناه برده و سرخوش به"دیگ پلو"شدند. در نامه‌ی وکیل‌الدوله به اتابک درباره‌ی کمک نظام سلطه وقت به متحصنین در سفارت چنین آمده است:

«دیشب هشت خروار برنج به آب ریخته بودند و تمام تهران آن جا است. قند و چایی و سایر ملزومات که اندازه ندارد. دیروز تجار بیست هزار تومان چک فرستاده از بانک انگلیس آوردند. مسلم است این وجوهات را جز دولت انگلیس نمی‌دهد...».[5]

اما پناه بردن به بیگانه، به مرور موجب تغییر ادبیات سیاسی انقلابیون نیز شد. مرحوم دُرّی[6] درباره‌ی تأثیر استعمارگران بر تغییر ادبیات سیاسی انقلابیون چنین می‌نویسد:

«تا این وقت سخن از مشروطه در میان نبود و این کلمه را کسی نمی‌دانست. لفظ مشروطه را به مردم تهران اهل سفارت القاءکردند... یک روز طرف عصر، بنده با سه نفر از معممین درب سفارت ایستاده بودم. درشکه‌ی شارژ دافر[7] سفارت از قلهک وارد شد. همین‌که درشکه به محاذات ما رسید ایستاد. بعد خانم شارژ دافر از درشکه پیاده شد... گفت آقایان شما برای چه این جا آمده‌اید؟ یک نفر گفت: ما آمده‌ایم این جا یک مجلس عدالت می‌خواهیم. گفت: نمی‌دانم مجلس عدالت چیست! گفت: یک مجلسی که دانشمندان ما، ریش‌سفیدان ما در آن بنشینند، نگذارند حکام و سلاطین به ما ظلم کنند. گفت: پس شما یقین مشروطه می‌خواهید. این اولین دفعه بود که ما لفظ مشروطه از زبان خانم شارژ دافر شنیدیم.»[8]

استفاده ادبیات سیاسی بیگانگان و تبدیل نهضت عدالت خانه به مشروطه، یکی از عوامل انحراف این نهضت شد تا جایی‌که کار از دست علماء و روحانیون به مرور خارج شد و به دست روشن فکران و جریان وابسته به غرب افتاد.

هدف اصلی دشمن از نفوذ در کشور مهمی مثل ایران، اثرگذاری بر تصمیمات و موضع‌گیری‌های مسئولین، نخبگان و رسانه‌ها و از طریق آن‌ها اثرگذاری بر شعارها و آرمان‌های مردم است تا شاید راه تسلط دوباره بر ایران برایش فراهم شود. شناخت نفوذ و روش‌ها و بروندادهای آن مهم ترین قدم در راه مقابله با آن است، چراکه این شناخت سبب می‌شود که با روشنگری، بصیرت جامعه را در برابر جریان نفوذ افزایش داد و باعث به کنار رفتن و میرایی جریان نفوذ گردید.

یکی از مهم‌ترین راهبردهای نظام سلطه برای پیگیری این منازعه در سال‌های پس از پیروزی انقلاب، استفاده از حربه «نفوذ» بوده است که در زمان‌هایی برجستگی بیش‌تری داشته است. در جریان مذاکرات هسته‌ای در دولت یازدهم و به خصوص بعد از برجام، مقام معظم رهبری(مدظله العالی) درباره خطر نفوذ دشمن هشدارهای متعددی داده اند.

بر این اساس به نظر می‌رسد که خطر نفوذ در حال حاضر از هر زمان دیگری بیش‌تر است. از این رو شناخت نفوذ، ابعاد و ویژگی‌های آن و نحوه مقابله در برابر آن، از موضوعات مهمی است که باید به آن‌ها پرداخته شود.

لذاست که هر انقلابی برای تداوم خود نیازمند تولید و بازپروری"اندیشه" است. اگر انقلاب‌ها نتوانند در پاسخ به نیازهای جدید تولید اندیشه‌ کنند، ارتباط خود با"زمان" و"زمانه" را از دست داده و با خطر تحجر و واپس‌گرایی مواجه می‌شوند. از سوی دیگر تجربه تاریخی به ما نشان داده است که تحمیل واژه‌های دشمن بر نهضت‌ها و حرکت‌های انقلابی در طول تاریخ سبب انحراف آن‌ها شده است. به همین دلیل یکی از هشدارهای مستمر رهبر انقلاب اسلامی بر مراقبت از کلمات و واژه‌سازی[و گفتمان سازی] در مسیر حفظ انقلاب بوده است.

«یکی از چیزهايی که در هر حرکت عمومی و در هر نهضت لازم است، این است که بر اساس تفکرات و مبانی پایه‌ای این نهضت و این جریان، هم بایستی واژه‌سازی بشود، هم بایستی نهادسازی بشود[9]

پس هر انقلاب نیازمند"ادبیات سیاسی" مخصوص به خود نیز هست.

اول: هر انقلابی برای تداوم خود نیازمند تولید و بازپروری"ادبیات سیاسی" مخصوص به خود است. در غیر این‌صورت ممکن است به ادبیات دشمن پناه ببرد.

«وقتی یک فکر جدید... مطرح می‌شود، مفاهیم جدیدی را در جامعه القاء می‌کند؛ لذا این حرکت و این نهضت باید واژه‌های متناسب خودش را دارا باشد؛ اگر از واژه‌های بیگانه وام گرفت، فضا آشفته خواهد شد، مطلب ناگفته خواهد ماند[10]

دوم: شاید به دلیل همین تجربه‌ی تاریخی بود که انقلاب اسلامی از همان ابتدای شروع نهضت، ادبیات سیاسی خاص خود را نیز به وجود آورد. به‌عنوان مثال، در حالی‌که اکثر انقلاب‌های هم‌عصر با انقلاب اسلامی برای کشورهای استعمارگر از اصطلاح"امپریالیسم" استفاده می‌کردند اما امام خمینی «رحمه‌الله‌علیه» اصطلاح"استکبار" را به کار بردند.

«ما از کلمه‌ی امپریالیسم استفاده نکردیم؛ کلمه‌ی استکبار را آوردیم. ممکن است یک زوایائی در معنای امپریالیسم وجود داشته باشد که مورد نظر ما نیست... لذا این را مطرح کردیم، در انقلاب جا افتاد؛ دنیا هم امروز منظور ما را می‌فهمد»[11].

یا مثلاً در حالی‌که اکثر نخبگان فکری و سیاسی کشور از اصطلاح"توسعه" برای حرکت رو به جلوی نظام استفاده می‌کردند، رهبر انقلاب واژه‌ی"پیشرفت" را به‌کار بردند.

«کلمه‌ی پیشرفت را ما با دقت انتخاب کردیم؛ تعمداً نخواستیم کلمه‌ی توسعه را به کار ببریم. علت این است که کلمه‌ی توسعه، یک بار ارزشی و معنائی دارد؛ التزاماتی با خودش همراه دارد که احیاناً ما با آن التزامات همراه نیستیم، موافق نیستیم. ما نمی‌خواهیم یک اصطلاح جاافتاده‌ی متعارف جهانی را که معنای خاصی را از آن می‌فهمند، بیاوریم داخل مجموعه‌ی کار خودمان بکنیم. ما مفهومی را که مورد نظر خودمان است، مطرح و عرضه می‌کنیم؛ این مفهوم عبارت است از پیشرفت[12]

سوم: این روزها، دشمنان انقلاب از ادبیات سیاسی"میانه‌رو ـ تندرو" برای تقسیم‌بندی مردم ایران و رسیدن به مقصود خود استفاده می‌کنند.

«آن‌هایی که می‌گویند تندرو، منظورشان کسانی است که در راه انقلاب مصمّم‌تر و پایدارترند؛ حزب‌اللّهی‌ها را می‌گویند تندرو[13]

از نظر دشمن، تندروها یا بهتر بگوییم نیروهای مؤمن حزب‌اللهی و بسیجی «خاکریزهای مستحکم» انقلاب هستند که با وجود آن ها نمی‌توانند پروژه‌ی «نفوذ» را تکمیل کنند. پس:

«یکی از چیزهایی که مکمّل این نفوذ است، تخطئه‌ی کسانی است که بر اصالت‌ها، بر نگاه درست، بر ارزش‌ها پای می‌فشارند.[14]»

از نظر دشمن، «میانه‌رو[هم] کسی است که در مقابل آن ها تسلیم باشد[15]». یعنی همان «خاکریز نرم»:

«مثل خاکریزِ نرم نباشید که دشمن از هرجا خواست بتواند در شما نفوذ کند؛ مستحکم باشید[16]

در حالی‌که از نظر اسلام، «در مقابل میانه‌رو تندرو نیست؛ در مقابل میانه‌رو، منحرف است. آن کسی میانه‌رو نیست که منحرف از راه و منحرف از جادّه است؛ امّا در جادّه، بعضی‌ها تندتر می‌روند و بعضی‌ها کندتر می‌روند. تند رفتن در صراط مستقیم چیز بدی نیست؛ سابِقوا اِلی‌ مَغفِرَةٍ مِن رَبِّکُم؛ جلوتر بروید»[17]. باید نقشه‌ی دشمن و ادبیات آن را شناخت. وگرنه ممکن است برخی افراد و جریان‌ها از جاده‌ی حق منحرف شوند و کشور را نیز دچار انحرف کنند. جوان مؤمن انقلابی همان خاکریز مستحکم انقلاب است که می‌تواند از انحراف در انقلاب و اصول آن جلوگیری کند. الفاظ معانی خودشان را دارند و معانی سبب می‌شوند که رفتارها تحت تأثیر قرار بگیرد. عدالت خانه در اثر تکرار ادبیات سیاسی دشمن به مشروطه تبدیل شد و بعد هم از مسیر خودش منحرف شد. انحراف از مسیر حق، نتیجه تکرار ادبیات سیاسی دشمن است. [18]

به صورت کلان‌تر می‌توان گفت که یکی از مهم‌ترین کارهایی که لازم است در مقابله با «نفوذ» و رسواسازی و افشای آن انجام داد «گفتمان‌سازی استراتژي نفوذ» است که با انجام آن ماهیت نفوذ برای همگان آشکار می‌شود و این مهم به خنثی‌سازی و به حاشیه راندن آن کمک می‌کند و این امر میسر نمی‌شود مگر با رصد دقیق بیانات و منویات دیده بان نظام و بصیرت افزایی آحاد اقشار کشور بالاخص فرهیختگان جامعه.




[1] . اسلامی فرد، زهرا، تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، ص197-211.

[2] . طهطاوی، سید محمد، غروب آفتاب در اندلس: علل انحطاط حکومت مسلمانان در اسپانیا، ص 16-22.

[3] . رئیس‌جمهور آمریکا از سال 1968-1974.

[4]. واعظی، حسن، استعمار فرانو، جهانی‌سازی و انقلاب اسلامی، ص 348-349.

[5] . نشریه خط حزب الله، شماره 24، هفته چهارم اسفند1394، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای(مدظله العالی) صص1 و3.

[6] . ضياءالدين درّى اصفهانى، یکی از مدرسین رشته فلسفه بود.

[7] . کادار وقت سفارت انگلیس در ایران.

[8] . نشریه خط حزب الله، شماره 24، هفته چهارم اسفند1394، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای(مدظله العالی) صص1 و3.

[9] بیانات مقام معظم رهبری(مدظله العالی) در تاریخ: 22/7/1390.

[10] . همان.

[11] . بیانات مقام معظم رهبری(مدظله العالی) در تاریخ: 10/09/1389.

[12] . همان، در تاریخ: 10/09/1389.  

[13] . همان، در تاریخ: 05/12/1394.

[14] . بیانات مقام معظم رهبری(مدظله العالی) ، در تاریخ: 04/09/1394.

[15] . همان، در تاریخ: 05/12/1394.

[16] . همان، در تاریخ: 19/10/1393.

[17] . همان، در تاریخ: 05/12/1394.

[18]. نشریه خط حزب الله، شماره 24، هفته چهارم اسفند1394، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی خامنه ای(مدظله العالی) صص1 و3 ؛ هم چنین:

http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=32597

 

 

 

 

بخشی از کتاب استراتژی نفوذ

 

 

اثر : رضا تقی آبادی

 

 

استفاده از مطلب با ذکر منبع بلامانع است 

http://www.nashrenazari.com


مقالات مرتبط
نظرات
نظری ثبت نشده
نظر دهید
نام و نام خانوادگی


آدرس ایمیل


نظر تذکر:کد HTML ترجمه نمی شود!

آنچه در عکس می بینید وارد کنید:

جستجو



امروز

1397/5/25



محصولی در سبد خرید شما نیست
آدرس ایمیل:

رمز عبور: