image 1 image 1 image 1 image 1 image 1 image 1

جایگاه زبان در نمایشنامه

آخرین تغییرات 1396/10/5 14:26:12 | تاریخ 1396/10/5 12:19:29 | دفعات خوانده شدن 227 | 0 نظرات

هدف در اين پژوهش اين نيست كه مقوله‌ي زبان به شكل انتزاعي و تجريدي مورد بررسي قرار گيرد. در واقع مطالعه‌ي عنصر زبان در قلمرو درام و تئاتر مورد نظر است.

مقوله‌ي زبان هرچند در ارتباط با تمام عناصر درام است و ابزاري است كه ديگر عناصر ژرف‌ساختي و ساختاري درام را به روساخت منتقل كرده و كليت نمايشنامه را بازتاب مي‌دهد، اما با يكي از عناصر شش‌گانه‌ي درام ارتباط تنگاتنگي دارد و درواقع به عنوان «ابزار كاركردي»، آن عنصر را برجسته مي‌سازد و آن عنصر ديالوگ است.

بالطبع نمايشنامه‌نويس براي خلق ديالوگ‌هاي خوب و درخور شخصيت‌هاي نمايش و كليت اثر، نياز به شناخت و احاطه‌ي كافي به مقوله‌ي زبان دارد.

عنصر ديالوگ اولين عاملي است كه بين اثر نمايش و مخاطب ايجاد حلقه‌ي ارتباطي مي‌كند و با مقوله‌ي زبان ارتباطي ارگانيك دارد. به همين خاطر در اين‌جا اشاراتي به عنصر ديالوگ و اهميت آن در درام و كاركردهاي آن خواهد شد.

زبان در نمايشنامه علاوه بر وسيله‌ي ارتباط، يكي از ستون‌هاي اصلي و فونداسيون‌هاي ساختاري نمايشنامه است كه درام را باعث شده و كاركردي دراماتيك دارد.«قديمي‌ترين سخني كه از نظر زبان‌شناسي درخور توجه است، در باب دوم و يازدهم «سفر آفرينش» از تورات، كتاب ديني قوم يهود، آمده است كه: خداوند پس از خلق آدم، حيوانات و پرندگان را نزد آدم مي‌آورد تا بر آن‌ها نام نهد:«خداوند هر حيوان صحرا و هر پرنده‌ي آسمان را از زمين سرشت و نزد آدم آورد تا ببيند كه چه نام خواهد نهاد. آن‌چه آدم هر ذي‌حياتي را خواند همان نام او شد. پس آدم همه‌ي بهايم و پرندگان آسمان و همه‌ي حيوانات صحرا را نام نهاد.» نمونه‌ي دوم به داستان برج بابل مربوط مي‌شود. بر طبق اين داستان كه در تورات آمده است، مردم جهان ابتدا يك زبان داشتند و از مشرق كوچ كردند تا به زمين ناهمواري به نام «شنعار» رسيدند كه سرش به آسمان برسد. خداوند پس از ساختن برج، نزول مي‌كند و برج را ويران مي‌‌سازد و زبان آن‌ها را مشوش مي‌كند، به‌طوري كه سخن يكديگر را نمي‌فهمند و از آن‌جا بر روي زمين پراكنده مي‌شوند.

بعد از قديمي‌ترين سخن درباره‌ي زبان، بايد به مطالعاتي كه هندوان، يونانيان و به‌خصوص، افلاطون و ارسطو درباره‌ي زبان به عمل آورده‌اند، اشاره كرد. كار اصلي مطالعه‌ي زبان در قرن شانزدهم شروع شد و ادامه پيدا كرد. در قرن بيستم زبان‌شناسي توصيفي و تجزيه و تحليل زبان از نظر علمي رواج يافت.

ارسطو در «پوئيتيك» چنين مي‌گويد:«گفتار قهرمانان تراژدي در مقام چهارم است و چنان‌كه پيش از اين گفتيم، گفتار وسيله‌ي بيان افكار است؛ و در نظم و نثر يكي است.»

گفتار يكي از شش عنصر درام است. به اين دليل لازم است كه نمايشنامه‌نويس بر اين جزء مسلط باشد.»(قادري، 19:1380)

دستگاه‌هاي زبان

زبان از سه دستگاه تشكيل شده‌است و نويسنده بايد اين سه دستگاه را بشناسد تا با توانايي بيشتري مفاهيم خود را منتقل سازد. آگاهي از اين توانايي‌هاي زبان باعث گسترده‌تر كردن ميدان عمل نمايشنامه‌نويس مي‌شود. سه دستگاه زباني عبارتند از:

«1ـ دستگاه صوتي يا فنولوژي: عبارت است از نظامي كه بين عناصر آوايي زبان وجود دارد.

2ـ دستگاه دستوري يا گرامري: به نظامي كه بين عناصر معني‌دار زبان وجود دارد گفته مي‌شود.

3ـ دستگاه واژگان يا وكبيولري: كه عبارت است از مجموعه لغاتي است كه اهل زبان در دسترس دارند و روابطي كه بين آن لغات برقرار است.»(همان،20)

در واقع با شناخت بيشتر زبان به عنوان پيكره‌اي از دستورالعمل‌ها و توانايي‌ها و كاركردها باعث عمق بخشيدن به اثر نمايشي و غني‌تر شدن آن مي‌شود. البته اين دستورالعمل‌ها پس از آفرينش‌هاي ادبي موفق كشف و طبقه‌بندي مي‌شود و متابعت از آن‌ها در واقع استفاده از تجربيات يك نسل از نويسندگان خلاق است چراكه زبان پيكره‌اي از«دستورالعمل‌ها و عادت‌هاي مشترك ميان نويسندگان يك دوران است. به اين معنا كه زبان مانند طبيعتي از ميان گفتار نويسنده گذر مي‌كند، بي‌آن‌كه هيچ فرمي به آن ببخشد يا تغذيه‌اش كند. زبان مانند دايره‌اي تجريدي از حقايق است كه خارج از آن‌ها تنها چگالش يك كلام فردي آغاز به استقرار مي‌كند. زبان كمابيش همانند آسمان كه زمين را در بر مي‌كشد، تمامي آفرينش ادبي را در بر مي‌گيرد و در بزنگاه رسيدن آن‌ها آشيانه‌اي آشنا براي آدمي شكل مي‌گيرد. زبان بيشتر يك افق است تا اندوخته‌اي از دست‌مايه‌ها: يعني هم‌زمان هم مرز است و هم چشم‌انداز و در يك كلام، گستره‌اي اطمينان‌بخش از فضايي به‌سامان است.»(بارت، 35:1378)

گونه‌هاي زبان

نمايشنامه‌نويسان معمولاً از چهارگونه زبان در آثارشان استفاده مي‌كنند:

«1ـ «زبان تصويري و تخيلي» (Figurative Language): مانند نمايشنامه‌هاي رومانتيك، سمبوليك و يا منظوم از اين‌گونه زبان استفاده مي‌كنند.

2ـ «زبان رسمي و والا» (High Language): نمايشنامه‌هاي كلاسيك اين‌گونه زبان را به‌كار مي‌گيرند كه در عين رسمي و جدي و والا بودن، مستقيم، گيرا و بي‌تكلف است.

3ـ «زبان عادي و مردمي» (Low Language): نمايشنامه‌هاي ناتوراليستي و رئاليستي، غالباً از ويژگي‌هاي زبان عادي و مردمي استفاده مي‌برد.

4ـ «زبان اصطلاحي و شكسته و محاوره‌اي عامه» (Colloguial Language): هنگامي كه نمايشنامه‌نويس اصطلاحات محاوره‌اي عامه و يا قشر خاص از مردم را به‌كار گيرد، زبان نمايشنامه‌ي او اصطلاحي، شكسته و محاوره‌اي است.

كارويژه‌هاي زبان

زبان در نمايشنامه دست كم چهار كارويژه‌ي عمده دارد:

1ـ نخست آن‌كه عنصر صوتي و شنيداري (Audio) نمايشنامه است و داراي ارزش زيبايي‌شناسي است.

2ـ دوم آن‌كه افشاي شخصيت (Character Revelation) مي‌كند. يعني شخصيت‌هاي نمايشنامه را به تماشاگران مي‌شناساند.

3ـ سوم آن‌كه «طرح داستاني» نمايشنامه را از «آغازگاه» (Exposition) به پايانه (Ending) مي‌رساند.

4ـ زبان نقش چهارمي هم دارد كه آن بازگوكردن زمان و مكان و حالت و فضاي نمايشنامه است.»(ناظرزاده كرماني، 27:1368)

عناصر اصلي زبان

در هر نمايشنامه‌اي سه عنصر اصلي وجود دارد كه از طريق زبان اين عناصر نمود پيدا مي‌كنند:

1ـ موضوع

2ـ محتوا

3ـ صورت

كه تسلط نويسنده به مقوله‌ي زبان، او را در ارائه‌ي اين عناصر اصلي ياري خواهد كرد. اكبر رادي كه به وسواس تراش ديالوگ‌ها در عرصه‌ي نمايشنامه‌نويسي ايران معروف است در اين باره مي‌گويد:«من بر روي زبان تأكيد مي‌كنم، از آن‌جا كه زبان براي من يك قلم فضاست، طرح است، شخصيت است و آن‌چه در يك پروسه‌ي خلاق ايفاي نقش مي‌كند؛ و من هر بار كه به اين زبان مقطر رسيده‌ام، في‌الواقع به يك تجسم رياضي از فضا، طرح، شخصيت و در يك كلام به آن جريان عصبي ارتباطات اشراف يافته‌ام، كه شما شبكه ساخت مي‌گوييد. بله ما كتاب‌هاي كهنه را ورق مي‌زنيم و با طلايه‌داران نثر اعصار محشور مي‌شويم. از ناصرخسرو، بيهقي، عطار تا فلوبر، پروست، بكت. نه آن‌كه باسمه‌اي بدل يا رونوشت كم‌رنگي برابر اصل آثار باشيم، بلكه ضمناً ببينيم اين بزرگان با زبان زمان خودشان چه كردند كه ما با زبان خودمان بكنيم و بياموزيم كه چگونه مي‌توانيم مدركات و محسوسات‌مان را در يك ظرف كوچك جمله بريزيم و ترس‌ها، عقده‌ها، جراحات روحي خود را در واژگان منتخب برهنه كنيم.»(قادري، 315:1380)

 كاركردهاي ديالوگ

نمايشنامه‌نويس هرچند از عناصر ديگر درام جهت ارتباط استفاده بهينه را مي‌كند اما سنگيني بار ارتباط بر دوش ديالوگ و زبان است چراكه ديالوگ وظايف مهمي در نمايشنامه دارد و در ارتباط با مخاطب بايستي به درستي عمل كند.«مسايل مهمي كه در ارتباط با ديالوگ مطرح هستند عبارتند از:

1ـ انتقال اطلاعات

2ـ معرفي كاراكترها از طريق عكس‌العمل: الف) عاطفي ب) منطقي

3ـ سوق دادن توجه به جهت موردنظر/ ريتم.

4ـ معرفي تم نمايشنامه

5ـ كمك به فرم: الف) تراژدي ب) كمدي ج) ملودرام

6ـ ايجاد تأثيرات سمبوليك.»(همان،316)

عنصر زبان در شخصيت‌پردازي اهميت ويژه‌اي دارد. به قول سقراط، انسان هرطور باشد، زبانش نيز همان‌طور است. البته شخصيت‌پردازي از طريق زبان بايد طوري صورت گيرد كه خود شخصيت‌ها سخن گويند، نه اين‌كه نمايشنامه‌نويس به جاي آن‌ها صحبت كند.«معناي گفتار كلامي شخصيت‌هاي درام را نمي‌توان جداي از متن دراماتيك آن و جداي از كنشي كه عرضه مي‌كند، تجزيه و تحليل كرد.

همان‌گونه كه كنش همواره از شخصيت سر مي‌زند، معناي گفتار دراماتيك را نيز بايد همواره در پرتو شخصيتي كه آن را بر زبان مي‌آورد، دريافت. درام‌نويس هرگز نمي‌تواند بيانيه‌اي را از سوي خودش بنگارد و ديدگاه خودش را در گفتگو بگنجاند.

ارتباط مستقيم كاراكتر و كلام از بديهيات است. علاوه بر اين نكته كلام در معرض كاراكترها بايد در راستاي كنش نمايش باشد. اگر درام‌نويس كاراكتر را جامع‌الاطراف بشناسد، مي‌توان زبان او را به درستي برگزيند.»(همان،318)

اگر اين كار صورت نگيرد، نمايشنامه به سمت «تك‌صدايي» پيش خواهد رفت و تبديل به مونولوگي خواهد شد كه شخصيت‌هاي متعدد نمايش قسمت‌هايي از آن را به نوبت ادا مي‌كنند بدون آن‌كه ستيز و ديالكتيكي از طريق زبان در سيطره‌ي درام صورت بگيرد؛ و اين مشكل در قلمرو زبان آركائيك دوچندان مي‌شود و كار درام‌نويس را مشكل‌تر مي‌كند كه با شناخت لازم از زبان آركائيك و ظرفيت‌هاي آن بايستي در ايجاد زبان با طيف‌هاي گسترده اين مشكل را مرتفع سازد.

يكي از ابزارهاي ايجاد تنوع كلامي در نمايشنامه‌هاي كلاسيك كه براي ايجاد اثرهاي مربوط به لحن، حالت و محيط و فضا به كار مي‌رود، انواع گفتارهاي نمايش است كه به چهار شكل زير مطرح است:

«1ـ شعر غنايي

2ـ قافيه

3ـ شعر بي‌قافيه

4ـ نثر»(هريسون، 223:1367)

 

 

 

 

بخشی از کتاب زبان آرکائیک در نمایشنامه‌های بهرام بیضائی

اثر : ایرج افشاری اصل

استفاده از مطلب با ذکر منبع بلامانع است

http://www.nashrenazari.com

 

 


مقالات مرتبط
نظرات
نظری ثبت نشده
نظر دهید
نام و نام خانوادگی


آدرس ایمیل


نظر تذکر:کد HTML ترجمه نمی شود!

آنچه در عکس می بینید وارد کنید:

جستجو



امروز

1397/4/2



محصولی در سبد خرید شما نیست
آدرس ایمیل:

رمز عبور: