image 1 image 1 image 1 image 1 image 1 image 1

شهید حسن بابایی

آخرین تغییرات 1396/7/12 13:10:56 | تاریخ 1396/7/12 11:06:23 | دفعات خوانده شدن 387 | 0 نظرات

بی‌شک بسیاری از حوادث و اتفاقات تاریخی ایران اسلامی، مرهون تلاش و همت زنان مقاومی است که دوشادوش مردان غیور و شجاع سرزمینمان رقم خورده و افتخارات بزرگی را در صفحات زرین کشور به یادگار باقی گذاشته است.

اوج حماسه‌آفرینی زنان سخت کوش و باهمت ایران عزیز، سال‌های پرشکوه دفاع مقدس می‌باشد که این همراهی و همدلی آنان با همسران و فرزندان خود باعث شد تا این فصل از دفتر افتخارات سرزمین سلمان فارسی به نیکویی ثبت شود و نام اسطوره‌های مقاومت بر پیشانی بلند این شیرزنان غیور حک شود.

همسران و مادرانی که خود پیشقدم جهاد شدند و علاوه بر حضور در میدان‌های رزم، در پشت جبهه به عنوان پشتیبانی قوی و محکم فضای حضور رزمندگان را در میادین نبرد فراهم ساختند و در استقلال میهن عزیز سهمی به سزا را ایفاء نمودند.

در سوم خردادماه سال جاری و همزمان با سالروز فتح عظیم خرمشهر، اسطوره‌ای دیگر از ایران زمین، سفر آسمانی خود را آغاز کرد تا یکبار دیگر در این روزهای حماسی، یاد و خاطره شیرزنان مقاوم کشور در اذهان تداعی ودفتر خاطرات سبزشان در یادها مرور شود.

سرکار خانم صدیقه حکمت، همسر سرلشگر خلبان شهید عباس بابایی که سال‌ها پس از شهادت همسرش علاوه بر حضور در عرصه‌های فرهنگی و شغل معلمی، در عرصه‌های سیاسی نیز نقشی مهم ایفا نمود و به عنوان یکی از اعضای فعال شورای شهر شهرستان قزوین همواره در راه آبادانی کشور تلاش می‌کرد به علت عارضه بیماری کبدی و پس از تحمل ماه‌ها رنج بیماری در سوم خردادماه سال 95 پرواز ابدی خود را آغاز کرد تا در جوار رحمت الهی و در کنار همسر شهیدش آرام گیرد.

خانم صدیقه حکمت در تاریخ 7/7/1336 در قزوین دیده به جهان گشود و در سال 1355 با خلبان شهید عباس بابایی ازدواج کرد و حاصل این ازدواج 3 فرزند به نام های سلمی، حسین و محمد می‌باشد. 

خانم حکمت هم‌دوش همسر خلبان خود در پایگاه‌های مختلف نیروی هوایی زندگی کرد و به خصوص در دوران دفاع مقدس بیشترین تلاش خود را برای همراهی با آن شهید والامقام انجام داد. وی بعد از عارضه بیماری که در ناحیه کبد و کلیه داشت در بیمارستان بهمن تهران بستری شد و در تاریخ 18/2/1395 جهت پیوند کلیه به بیمارستان نمازی شیراز منتقل شد که متاسفانه در تاریخ 3/3/1395 دفترچه زندگیشان در این دنیا برای همیشه بسته شد و سفر اخروی خود را آغاز کرد.

مرحوم صدیقه حکمت همسر شهید عباس بابایی

 

به همین بهانه مصاحبه‌ای با سلمی بابایی فرزند این بانوی فداکار، انجام دادیم که بخش‌هایی از آن از خاطرتان می‌گذرد.

لطفاً خودتان را برای خوانندگان ما معرفی نمایید.

من سلمی بابایی فرزند اول شهید بابایی، متولد 1355 هستم، که یکی از افتخارات بزرگ را برای خودم 11 سال زندگی در کنار پدرم می‌دانم. سال 66 وقتی که پدرم به شهادت رسید در واقع همه زندگی دوران کودکی و نوجوانی من و 2 برادرم مادرم بود و این مادر فداکار هم به عنوان پدر و هم به عنوان مادر برای ما فرزندان بود. نفس کشیدن در خانه‌ای که شهید عباس بابایی در آن زندگی کرده و بنای آن را ساخته بسیار موجب افتخار است که خداوند را بابت این نعمت الهی بسیار شاکرم. اگر فرزند شهید بابایی بودن، مسئولیت سنگینی را برای من و برادرانم به دنبال دارد اما امیدوارم که بتوانیم این مسیر را به خوبی طی کنیم.

شما سال‌های بیشتر عمرتان را در کنار مادر سپری کردید. ویژگی‌های اخلاقی مرحومه خانم حکمت چه بود؟

مادر، مهم‌ترین اتفاق زندگی هر فرزندی است و بالطبع خانم صدیقه حکمت هم بهترین اتفاق زندگی من بود. مادرم دارای انگیزه معنوی بالایی بودند و تلاش چشم‌گیری در عرصه‌های فرهنگی داشتند. واقعاً همه کارهایشان را با خلوص نیت انجام می‌دادند. ایشان معلم بودند و علاوه بر کار تعلیم و تربیت، عضو شورای شهر قزوین نیز بودند و همیشه برای شهر قزوین و رفع مشکلات مردم در حد توانش فعالیت می‌کرد. همیشه سعی داشتند بهترین اتفاقات برای مردم قزوین رخ بدهد و مدام می‌گفتند این صندلی مسئولیت که به من واگذار شده بسیار حائز اهمیت است و باید تمام تلاشم را برای بهترین کارها انجام بدهم.

درکنار تمام مشغله کاری که داشتند، ذره‌ای از من و برادرانم غافل نبود و مدام در تربیت ما تلاش می‌کرد. صبوری، فداکاری و از خودگذشتگی در وجود مادرم موج می‌زد و واقعاً در این مسیر برای من الگو و سرمشق بود.

درخصوص بیماری مادر و فوت ایشان توضیح دهید.

سال‌ها بود كه مادر از بيماري مزمن كبدي رنج مي‌برد و معمولاً هر سال يك نوبت در بيمارستان بهمن تهران بستري مي‌شد تا به مشكلات كبدي او رسيدگي شود.

حدوداً يك سال پيش پزشكان اعلام كردند كه مادر بايد تحت نظر باشد و عمل پيوند كبد انجام دهد و نام وی را در ليست پيوند كبد قرار دادند. از حدود 8 ماه پيش شرايط جسمي ايشان هر روز بدتر مي‌شد تا اين‌كه در روزهاي پاياني سال 94 به كلي حالشان رو به وخامت گذاشت و در بيمارستان بستري شدند. بعد از عمل پيوند، آزمايش‌ها نشان مي‌داد كه شرايط مادر رو به بهبود است؛ اما يك رو قبل از فوت، به يك باره ريه‌هايشان آب آورد، علائم عفوني در بدن‌شان آشكار شد، سطح هوشياري و فشار خون پايين آمد و ديگر به حالت طبيعي بازنگشت و در نهايت به سوي معبودش پرواز كرد. به گفته‌ی پزشكان مواردي وجود دارد كه بعد از جراحي‌هاي پيوند چنين اتفاقي مي‌افتد.

نقش سرکار خانم صدیقه حکمت در زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهید بابایی چگونه بود؟

 مادرم عاشق شهید بابایی بود. لحظه به لحظه زندگی مادر، شهید بابایی بود. بسیاری از نامه‌هایی که در دوران زندگی از پدرم برایشان فرستاده شده بود را در یک آلبوم نگهداری کرده بودند. هفته ای 2 یا 3 بار به آن نامه‌ها مراجعه می‌کرد و آن‌ها را می‌خواند. مادرم همیشه در مثال‌ها و صحبت‌هایش از شهید بابایی می‌گفت ومدام یادآوری می‌کرد که یک تار موی عباس را با هیچ چیز با ارزش دنیا عوض نمی‌کند.

مادرم به عنوان یک زن شهید واقعا به شهید بابایی، افکار شهید و انقلاب وفادار باقی ماند و این برای ما فرزندان بالاترین ارزش وافتخار است. بعد از شهادت پدر همیشه فکر و ذکرش شهید بابایی بود و تمام تلاشش این بود که اسم پدرم و راه ایشان در اوج باقی بماند.

جای خالی پدرم برای مادر بسیار سخت و طاقت فرسا بود و همیشه به عشق ما فرزندان زندگی می‌کرد. به نظر من فوت مادرم در نیمه شعبان بهترین مزدی بود که از طرف پدرم به ایشان هدیه شد و بسیار خوشحالم که مادرم بعد از تحمل سال‌ها رنج، به یک آرامش ابدی در کنار شهید بابایی دست یافت.

مادر شما در شکل‌گیری سریال شوق پرواز نقش برجسته‌ای داشت، درباره این موضوع کمی بیشتر توضیح دهید.

با اين‌كه پدرم شخصيت شناخته شده‌اي بود اما با پخش سريال شوق پرواز، همه‌ی مردم در گوشه و كنار ايران بيشتر با شخصيت ايشان آشنا شدند.

انصافاً‌ تمامي عوامل به ويژه بازيگر نقش شهيد بابايي آقاي شهاب حسیني كه به واسطه‌ی شباهت زيادي كه به پدرم داشتند انتخاب مادر بودند، به خوبي از عهده‌ی كار برآمدند و عاشقانه براي هرچه بهتر شدن پروژه‌ی سريال شوق پرواز گام برداشتند.

بهترین خاطراتی که با مادر داشتید چه بود؟

تمام لحظات زندگی در کنار مادر برای ما خاطره بود. رفتن ایشان برای ما بسیار سنگین است و امیدوارم بتوانیم نبود ایشان را تحمل کنیم. خاطرات ما با مادر با خاطرات شهید بابایی گره خورده بود. چون زندگی ایشان یاد و خاطره شهید بابایی بود. بهترین خاطره و اتفاق در زندگی ما فرزندان و مادرم، حضور مقام معظم رهبری در بیمارستان بود. مادرم بعد از این ملاقات بسیار خوشحال بود که به یکی از آرزوهایش در زندگی دست یافته است و مدام می‌گفت: «امیدوارم هر کس آرزوی ملاقات با رهبری را دارد بتواند به آرزویش دست یابد.»

مادر همیشه به ما توصیه می‌کرد که سعی کنیم نام نیکویی از خود به جا بگذاریم. بعد از این‌که من وارد عرصه فیلم‌سازی شدم و اولین کارم را برای تعدادی از شهدای نیروی هوایی انجام دادم، مادرم بسیار از این قضیه خوشحال بود و مدام به من توصیه می‌کرد بیشتر شهدایی را معرفی کنیم که گمنام هستند و خانواده‌هایشان با این کار خوشحال می‌شوند.

مادر عرق خاصی به ارتش و به خصوص نیروی هوایی داشت و همیشه نیروی هوایی را خانواده خود می‌دانست و می‌گفت: ما هرچه داریم از برکت نیروی هوایی و به خصوص شهدای والامقام آن است و باید ارزش آن را بدانیم. ایشان مدام من را تحسین می‌کرد که نسبت به معرفی این اسطوره‌ها به مردم و جامعه تمام سعی و تلاشم را انجام بدهم. ایشان معتقد بود که امنیت وآرامشمان را مدیون ایثارگری وتلاش شهدا هستیم و باید برای زنده نگه داشتن نام و یاد آن‌ها تلاش کنیم. همان‌طور که خودش واقعاً در طول مدت زندگیش تلاش کرد که نام شهید بابایی زنده بماند، مارا هم برای ادامه این راه تشویق می‌کرد.

بابا که نبود، مادرم برای ما هم نقش پدر بود و هم مادر و وجود ایشان برای ما دلگرمی خوبی بود. اما الان نبودنش را واقعا حس می‌کنیم. آن زمانی که پدرم زنده بود به خاطر مشغله کاری و به خصوص جنگ شاید زیاد فرصت نمی‌کرد که در خانه باشد و مادرم سال‌ها در این راه صبوری و مقاومت کرد.

شهید سرلشکر خلبان عباس بابایی نفر سمت راست در محضر امام خمینی (ره)

شما که وارد عرصه فیلم‌سازی شده‌اید، قصد ساخت فیلم از زندگی شهید بابایی را ندارید؟

بيشتر علاقه دارم درباره‌ی شهدايي فيلم بسازم كه با تمام رشادت‌ها و فداكاري‌هايشان هنوز ناشناخته مانده‌اند، مي‌خواهم قصه‌ی خانواده‌هايي را روايت كنم كه دور از عزيزان‌شان روزگار مي‌گذرانند و دم برنمي‌آورند.

قصد دارم اين بار درباره‌ی زندگي مادرم فيلم بسازم، زيرا وی يكي از هزاران زني است كه گذشت و فداكاري‌شان نزد خداوند اجري كمتر از شهادت ندارد.

سخن پایانی؟

اگر چه ما هم پدرمان را از دست دادیم و هم مادرمان را، ولی همراهی و همدلی مسئولین به خصوص فرماندهی محترم نیروی هوایی بسیار برای ما با ارزش بود و تشییع جنازه باشکوهی که برای مادرم برگزار شد و نیز حضور مردم نشان داد که مادرم مزد سال‌ها صبوری خود را دریافت کرده است، امیدوارم ما بتوانیم مسیری را که مادرم بعد از شهادت پدرم ادامه داد به سرانجام برسانیم

بخشی از کتاب جلوه های صبر

اثر حامد آریانی

استفاده از مطلب با ذکر منبع بلامانع است 

http://www.nashrenazari.com


نظرات
نظری ثبت نشده
نظر دهید
نام و نام خانوادگی


آدرس ایمیل


نظر تذکر:کد HTML ترجمه نمی شود!

آنچه در عکس می بینید وارد کنید:

جستجو



امروز

1397/6/28



محصولی در سبد خرید شما نیست
آدرس ایمیل:

رمز عبور: