image 1 image 1 image 1 image 1 image 1 image 1

علی ( ع) امام راستین

آخرین تغییرات 1396/6/14 13:50:13 | تاریخ 1396/6/12 18:22:32 | دفعات خوانده شدن 363 | 0 نظرات

فراز 2- سكوت و صبر

 

امام در پي قدرت نبود و همواره به حقيقت نظر داشت. امپراطوري‌هاي كسروي و قيصري ايران و روم از بيرون و دشمنان قسم‌خورده و زخم‌خورده از درون مترصد فرصتي گرانبها پس از رحلت رسول خدا بودند تا با ايجاد جنگ و درگيري داخلي و تضعيف نيروهاي جناح حق و تحليل رفتن قواي آن، هم‌چون گرگي درنده و خشمگين بر سر آن بتازند و كار آن‌را يك‌سره نمايند.

«صبر كردم هر چند خار در چشم و استخوان در گلويم بود».[1]

تقدير در پي بازآفريني نقشي جديد و كامل در گذر از كوران صبري سنگين و تلخ بود. وارد آوردن ضرباتي سهمگين و تلخ، هر اندازه شديدتر و سهمناك‌تر، اثرگذاري آن بيشتر، تا در پايان 25 سال شكيبايي، تدافع و تحمل تمامي ناملايمات و ناشايستگي‌ها، نمايشي از حكومتي عادلانه و برحق، هر چند به ظاهر كوتاه در صحنة تاريخ به يادگار گذارد. امام سرگرم تغسيل، تكفين و تدفين پيامبر است كه اخبار پي در پي مي‌رسد انصار و مهاجرين در سقيفة بني‌ساعده تجمع كرده و هركدام خلافت و جانشيني رسول خدا را از آن خود مي‌دانند. بزرگان مهاجرين به بهانة خويشاوندي با رسول خدا و بزرگان انصار به بهانة ياري كردن همة مؤمنين در سخت‌ترين مرحلة مبارزه پس از هجرت، خود را وارث اين حق مي‌دانند. سعدبن عباده رئيس يكي از قبايل بزرگ انصار، مدينه را به اعتراض ترك و از شهر خارج مي‌شود.

امام در اين شرايط بحراني تاريخ، خشم خود را فروخورده و با صبري تلخ و اندوهي عميق و كامي پر از زهر به كار خويش مشغول است. كار امام تمام شد اما جاهليت سربرآورده از اعماق دل‌هاي زنگار زده و انديشه‌هاي متحجر و جامد و راكد از سر او دست بردار نيست. بهرترتيبي شده بايد از او بيعت گرفته شود تا فردا علم مخالفت برنيفرازد. حتي به قيمت به آتش كشيدن خانه فاطمه (عليها‌السلام) دختر رسول خدا.

اما امام در سكوت تلخ و بردباري عميق خود در حالي‌كه حداكثر توان را براي رويارويي با اين فتنه‌هاي جديد داشت به خاطر حفظ حقي بزرگ‌تر، جلوگيري از جنگ داخلي و در نتيجه سد كردن راه هجوم نيروهاي خارجي دشمن و به پيش رفتن جريان بالنده و پوياي اين مكتب رهايي‌بخش كه 23 سال پرنشيب و فراز را پشت سر گذاشته و از سرمنزل‌هاي خطير بسياري گذشته است، سكوت مي‌كند و از حق خود مي‌گذارد. روزها به ينبع و به بيل‌زني و حفر چاه و قنات آب مي‌پردازد و با كاشتن نخل خرما و پرداختن به امورات خود از توجه به مسائل مهم حكومتي نيز غافل نيست.

هر جا كه مشكلي در كار است وجود او مورد نياز است و خلاء وجودي او كاملاً احساس مي‌شود. اين مرد بزرگ كه از هرگونه قدرت‌طلبي و خودخواهي بري و پاك است نهايت همت خود را جهت باز كردن گره‌هاي متعدد و پي‌درپي روا مي‌دارد. چه كسي شاهد خلوت‌هاي شبانة او بوده تا ببيند امام چه‌ها مي‌كشد و از چه دردهاي بزرگي رنج مي‌برد؟ دردهايي كه فرسايندة جان و تن و احساس لطيف و روح بلند و انديشة عميق او است. مبارزين اين عصر به‌دنبال كوچك‌ترين محروميت در هر زمينه كه با منافع آن‌ها به هر صورت تباين پيدا نمايد با انگيزه‌هايي قدرت‌طلبانه و خودخواهي محض دست به سركشي و عصيان زده و در صورت موفق نشدن، به سركوبي خشم‌هاي خويش پرداخته و دچار يأس و نوميدي و عقده‌هايي سركوفته خواهند شد تا به‌دنبال استفاده از فرصت‌هاي به‌دست آمده مجدداً قدرتي به دست آورده و عقده‌هاي سركوفتة خويش را ارضاء نموده، از جامعه به بدترين وجهي انتقام بگيرند. اما امام در سكوت تلخ و بردباري به‌دنبال هدفي برتر و انساني‌تر و خدايي است.

هجوم مشكلات، مصائب و گرفتاري‌ها و ناملايمات و دردهاي كوبنده، شكننده و فرسايندة حيات، نه تنها او را به دور خود نخواهد پيچاند و از ادامة راه باز نخواهد داشت، بلكه او را در رسيدن به افق‌هاي برتر و بالاتر و گشودن چشم‌اندازهايي نوين مصمم‌تر خواهد كرد.

دردهاي بزرگ، والا و مقدس آن بزرگوار نه به‌خاطر محروم كردن او از حق خلافت، كه از محروم كردن اين جريان شتابنده و پويا و رهايي‌بخش انسان‌ها و جوامع بشري از ادامه روند اصولي و ايجاد كندي در حركت آن است. «يصدون عن سبيل‌الله»[2] بازداشتن از شتاب راه خدا در روند نجات‌بخش خويش، متوقف كردن زمان و به عقب راندن آن بهر طريق ممكن و به هر انگيزة فردي و اجتماعي كه مسدود كردن راه تكامل انسان‌ها است. راندن امام به درون و منزوي و خانه‌نشين ساختن او جهت تضعيف كردن و تمكين او در برابر نالايقان صورت گرفت. چرا كه با آشكار شدن شايستگي‌هاي امام، بي‌منزلتي و بي‌لياقتي آنان آشكار مي‌شد. اما اين انزواي طولاني و سنگين نيز بدون حكمت نبود و ثمرة آن حكومتي بر مبناي حق و عدل بود.

روزهاي امام بدين طريق مي‌گذرد. سكان اين كشتي سرگشته انتصابات به‌دست خليفه دوم سپرده مي‌شود و مسئوليت امام سنگين‌تر از قبل، باز هر كجا مشكلي در كار است و حل آن فقط به‌دست تواناي امام، فراخوانده مي‌شود تا با انديشة والاي خويش و روح بلند و تدبير شايستة خويش حلال مشكلات باشد. اما مشكلات به همين‌جا ختم نمي‌شود. بناگذاري سنتي بديع و نو كه در سال‌هاي پيش‌رو و آتي، كار امام را بسيار سنگين‌تر از قبل مي‌نمايد در شرف تكوين است. آن همه جهادها، فداكاري‌ها، ايثارها، از جان‌گذشتگي‌ها و مبارزات و صبرها و تحمل‌ها و شكيبايي‌هاي شكننده و گذشتن از تماميت خويش، در راه نضج اين جريان بالنده و تكاملي بود كه در پي نجات انسان‌ها و جوامع بشري از يوغ اربابان قدرت و خدايان دروغين و اهريمنان نفس بود.

و اما اينك آن همه جهادها و مبارزات و نفس ايمان در جهتي كاملا معكوس و متضاد، يعني براي رسيدن به تماميت خويش و فرديت و رسيدن به دنياي خود مورد بهره‌برداري سوء قرار مي‌گرفت. بدعتي منفور كه تخم‌هاي نفاق و تفرقه و جدايي را در صفوف متحد مؤمنين به حق و عدل پاشيد و اشرافيت بهم ريخته جاني تازه گرفت و انساني كه خداوند او را آفريده از خميره‌اي واحد دانسته و معيار هرگونه عزت و برتري را، تقوا، با انديشه‌هاي كوتاه مصادرين امور عملاً از يكديگر جدا كردند. سنتي نو كه بناي آن نهاده شد و روندي رو به رشد را آغاز كرد، به‌گونه‌اي بود كه در دورة خليفة سوم به اوج و نهايت خود رسيد، تاريخ شاهد سقيفة دومي است و شورايي ديگر.

در عين نهايت آگاهي به شايستگي امام و صلاحيت كامل او براي به‌دست گرفتن زمام امور و رهبري اين جريان بلند، امام خط و راه و روية خويش را در شوراي چندنفره كه از طرف خليفة دوم تشكيل گرديده بود صريحاً اعلام مي‌نمايد و بار ديگر بر اين اصل عمده و محوري خويش صحه مي‌نهد كه نفس حقيقت و قسط و عدل و برابري انساني به هيچ قيمت و بهايي قابل معامله و داد و ستد نيست و مي‌گويد در صورت انتخاب به روش خود عمل مي‌نمايد. خليفة سوم ادامه‌دهندة روندي است كه از قبل شروع شده و اين بار در شتابي روزافزون مي‌رود تا مسئوليت ويرانگر و شكنندة خود را به انجام برساند. اشرافيت جديد كه عامل خويشاوندي و هم‌خوني و وابستگي قومي و قبيلگي را دليل برتري خود مي‌داند با خيانت به بيت‌المال مسلمين و مؤمنين كه بناي آن از سال‌ها قبل نهاده شد و واگذاري ناعادلانة آن به خويشان و حتي بعضي اصحاب و نزديكان رسول خدا بذر تبعيض و شكاف و نابرابري را در تمامي زمينه‌ها در صفوف مؤمنين پاشيد. بذري كه ميوه‌هاي آن همان انقلاب مردم ستم‌كشيده و محروميت ديده و فقرزده و گرسنه و از مظالم حكومت به تنگ آمده، در مصر، بصره و كوفه بود.

اين بار مشكلي رخ نموده كه حل آن از توان كسي ساخته نيست. تمامي دعوت اين مكتب رهايي‌بخش به همين بود قسط، عدالت و برابري تا تمامي انسان‌ها و جوامع بشري با استفاده از امكانات طبيعي كه خداوند منعم در اختيار جهانيان قرار داده است راه خود را به سمت كمال و كرامت انساني و بشري و لياقت جانشيني خدا در روي زمين هموار نمايند، از دست كسي كاري ساخته نيست. خدايان دروغين تاريخ با تحميق و فريب و استحمار جاهلان و ابلهان و به صبر فراخواندن آنان به اين‌كه همه چيز خواست خدا مي‌باشد حتي غناي غني و فقر فقير، و يا تطميع و تهديد و مرعوب ساختن آنان‌كه به‌دنبال فهم حقايق موجود در هستي بودند نان ديگران را از خوان آنان ربوده و روزگار و سرنوشتي آكنده از تيرگي، تاريكي، فقر، مسكنت، بدبختي و بيچارگي و سيه‌روزي براي آنان به ارمغان آورده بودند.

باز دست به دامان امام شدند، طي دوبار صحبت‌هايي كه امام با انقلابيون كرد با منطق قوي خود آنان را متقاعد نمود تا با پيمان گرفتن از خليفة وقت دال بر وفاداري او به اصول، در جهت رفع محروميت آنان بكوشد و آنان را آرام و خاموش كرد و انقلابيون به اطراف شهر رفته و منتظر نتايج امورات شدند. اما در هر دو بار با دسيسه‌هاي ضدانساني مشاورين كه پرداخت حقوق مردم و اداي حق آنان را در محروميت خويش مي‌ديدند پيمان شكسته شد و براي بار سوم كه اغتشاش آغاز شد امام كليد خزانة به غارت رفتة بيت‌المال را از خليفه گرفت تا اموال باقي‌مانده در آن را به نسبت مساوي بين مردم به تنگ آمده و عاصي تقسيم نمايد تا مگر بتواند با ريختن آبي بر روي آتش محروميت آنان كه از اعماق درونشان زبانه كشيده بود و مي‌رفت تا همه چيز را بسوزاند و خاكستر نمايد، چاره‌اي بينديشد. اما دل‌هاي به ستوه آمده از نقض حق و زير پا گذاشتن عدالت و روح‌هاي زخم‌خورده و انديشه‌هاي محروميت كشيده كار خود را كرد.

امام كه بري از هرگونه قدرت‌طلبي و خودخواهي بود فرزندان خود و يارانش را بر سر در سراي خليفه نهاد تا از جان وي در برابر انقلابيون كه قصد ريختن خون وي را داشتند محافظت نمايند. اما با راهنمايي فردي كه راه مخفي ورود به كاخي كه براي برپا شدن در كنار خويش كوخ‌ها ايجاد كرده بود، شناسايي شده بود چند تني وارد كاخ شده و در دم كار را يكسره كردند و خون خليفه را در حالي‌كه سخت در حال تلاوت كلام خدا بود بر زمين ريختند. بنا به شهادت صريح و روشن تاريخ در ظرف اين 25 سال صبر و سكوت و تحمل و شكيبايي حرفي از طرف امام زده نشد، رفتاري از آن بزرگوار ديده نشد و حركتي از ايشان سر نزد كه حتي ذره‌اي آلوده به قدرت‌طلبي و خودخواهي و نفع‌پرستي باشد.

امام به فرداي تاريخ نظر داشت و چه اندكند مرداني كه چنين انديشه‌هايي والا و بزرگ در سر دارند و هم اينان هستند كه در پرتو افكار بلند و روح‌هاي آزادة خويش توان گذشتن از تماميت هستي خويش را دارا مي‌باشند تا به جوامع مرده و بي‌روح بشري، حيات و حركت و نشاط بخشند. تمامي انديشه‌ها و افكار و احوال و طي‌طريق‌ها در جهت زمان حال و استفاده از تمتعات گذراي دنيوي و فاني به هر قيمتي است. خلايق تابع طبيعت وجودي خويش مي‌باشند و تا هر كجا كه غرايز وجود، آنان را جهت ارضاي تمنيات خويش بخوانند، سرخواهند سپرد. از اينان انتظاري نيز جز اين نمي‌توان داشت. تا ديده به جهان گشوده‌اند روندي سراسر پردغدغه را پشت سر گذاشته و همواره به نياكان و گذشتگان خويش نظر داشته‌اند و آنان را الگوي امروز و فرداي خويش گرفته‌اند، حتي اگر آنان تماماً بر خطا بوده باشند خلايق سرگرم كار خويشند و به‌دنبال منافع زودگذر، زودياب و راحتي و آسايش مي‌باشند.

رسيدن به كرامت والاي انساني و نجات و رهايي از بندهاي همه جانبة وجود و اجتماع، و انسان را در اين مسير و روند پرخطير با خود همراه ساختن، روح‌هايي بلند و آزاده و جان‌هايي از خودگذشته و وارسته مي‌طلبد و امام به راستي چنين بود، وگرنه كدام وجودي را تحمل آن همه تلخي و اندوه در ظرف 25 سال سكوت مي‌بايد؟

 

 

 

 

 

 


 

 



[1] - نهج‌البلاغه سيد شريف رضي خطبه شقشقيه شماره 3

[2] - سورة هود آية 19 (مردم را از راه خدا باز مي‌دارند)

 

 

http://nashrenazari.com/

 

استفاده از مطلب با ذکر منبع بلامانع می باشد




مقالات مرتبط
نظرات
نظری ثبت نشده
نظر دهید
نام و نام خانوادگی


آدرس ایمیل


نظر تذکر:کد HTML ترجمه نمی شود!

آنچه در عکس می بینید وارد کنید:

جستجو



امروز

1397/6/28



محصولی در سبد خرید شما نیست
آدرس ایمیل:

رمز عبور: