image 1 image 1 image 1 image 1

تعریف امام و امامت

آخرین تغییرات 1395/7/19 12:06:08 | تاریخ 1395/7/19 11:55:29 | دفعات خوانده شدن 1648 | 0 نظرات

 

براي رسيدن به تعريفي صحيح از امام و امامت ابتدا اين دو واژه را در کتب لغت بررسي نموده و سپس مفهوم آن در اصطلاح فقها و مفسّران اماميه، اشاعره و معتزله مورد توجّه قرار خواهد گرفت:

 


الف) معناي لغوي

دو واژه امام و امامت از ريشه فعل (أمَّ يؤمُّ) که فعل مضاعف و مهموز الفاء است، مشتق شده‌اند و به معناي قصد، پيشوا، نشانه و پرچم و جلوانداختن کسي و... مي‌باشد.

ابن‌منظور معناي اوليه أمّ را قصد آورده و در ادامه متذکر شده است که أمّ به معناي نشانه و علمي است که لشگريان در هنگام جنگ از آن تبعيت مي‌کنند.[1]

ايشان در ادامه مي‌گويد:

«أمَّ القوم و أمَّ بهم: تَقَدُّمهم و هي الَامامَه و الامام کلُّ من ائتمَّ به قوم کانوا علي الصراط المستقيم او کانوا ضالين»

«قوم را امامت نمود و قوم نيز بر او اقتدا کردند، يعني قوم او را جلو انداخت و اين همان معناي امامت است و امام کسي است که گروهي براو اقتدا کنند چه اين قوم به راه راست استوار باشند يا گمراه باشند»[2]

طبق معناي اخير مي‌توان گفت امامت به معنای پيشوايي و رهبري امت است که شخصي در آن جايگاه قرار گرفته و مردم را رهبري مي‌کند و امام يک واژه عام است که شامل امام بر حق و امامی‌که دیگران راگمراه کند، می‌شود.

صاحب مقاييس اللغه و صحّاح نيز چنين مي‌گويند:

«امام کسي است که به او اقتدا مي‌شود و در کارها پيش مي‌افتد[3]و[4]»

زبيدي در تاج العروس معناي «پيشوا و رئيس که به او اقتدا کنند چه اينکه قوم در راه راست باشند يا گمراهي»[5] را در تعريف امام مي‌آورد.

راغب اصفهاني در مفرداتش از امام چنين تعريفي ارائه نموده است:

«امام کسي است که به او اقتدا مي‌شود حال آنکه به قول يا فعل او اقتدا شود يا به غير اين دو، حق باشد يا باطل و جمع آن ائمّه است»[6]

البته لازم به ذکر است که در کتب لغت، امام در معناي ديگري نيز استعمال شده است. از جمله طريحي در مجمع‌البحرين امام را به معناي قيم و سرپرست آورده است[7] که البته با معناي فوق قابل‌ جمع است چرا که سرپرست و قیم هم نوعی پیشوا و مقتدا محسوب می‌شود.

با توجه به معاني ياد شده مي‌توان به اين جمع‌بندي رسيد که مراد از واژه امام در کتب لغت کسي است که پيشوا و رهبر جمعيتي باشد و نظرها به سوي او متوجّه و از عمل و افکارش تبعيت مي‌نمايند و فرقي نمي‌کند که او به حق باشد يا به باطل، افراد کم یا زیادی را متوجه خود کند.

 

ب) معناي اصطلاحي

در ميان مذاهب اسلامي تعريف­هایي براي امام بیان شده است که در مجموع داراي نقاط اشتراک و افتراق هستند. اکنون به بررسي اين تعريف‌ها در إصطلاح مفسّران و بزرگان إماميه پرداخته و سپس
تعريف­ هايي که علماء اشاعره و معتزله از اين واژه نموده­اند، ذکر خواهيم کرد:

1) مفسران و بزرگان اماميه:

از ديدگاه مفسران و بزرگان اماميه که امام را منصوب از سوي خداوند متعال مي­دانند و منصب امامت را منصبي الهي تلقّي مي‌نمايند، هرگز امکان ندارد شخصي از طريق گزينش مردم به مقام امامت برسد. چنانچه در مورد جانشيني پيامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) چنين مسأله‌‌اي مطرح است. طبق اين نظر امامت ادامه رسالت و نبوت است و همان وظايف مقام رسالت بر عهده امام نيز مي‌باشد و تنها تفاوتي که ميان امام و رسول مي‌باشد، آن است که پيامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) پايه‌گذار دين، طرف وحي الهي و داراي کتاب است و امام منهاي جهت أخير، نسخه دوم پيامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) مي‌باشد.

در اين قسمت کلمات برخي از بزرگان و مفسران اماميه نقل مي‌شود که شاهد بر گفتار أخير مي‌باشد:

1- سيد مرتضي رحمه‌الله علیه در تعريف امامت مي‌نويسد:

«الامامه رئاسه عامه في الدين بالاصاله لابالنيابه عمن هو في دار التکليف»[8]

«امامت به رياست عمومي گفته مي‌شود که در امر دين مردم بطور اصيل باشد نه به­ طور نيابي از کساني که در دار تکليف هستند.»

2- خواجه نصير‌الدين طوسي رحمه‌الله علیه امامت را اين‌گونه تعريف نموده است:

«الامامه رئاسه عامه دينيه، مشتمله علي ترغيب عموم الناس في حفظ مصالحهم الدينيه و الدنيويه و زجرهم عمّا يضرّهم بحسبها»[9]

«امامت، رياست عمومي در تمام مسائل ديني است که مشتمل بر تشويق همه مردم در حفظ مصالح ديني و دنيوي می‌باشد که به نفع آن‌هاست و بازداشتن مردم است در مواردي که به ضرر مردم باشد»

3- علامه حلّي رحمه‌الله علیه در تعريف امامت آورده است:

«الامامه رئاسه عامه في امور الدين و الدنيا لشخص من الاشخاص نيابه عن النبي»[10]

«امامت به رياست عمومي در امور دين و دنيا براي فردي خاص به‌عنوان نيابت از پيامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) گفته مي‌شود»

4- شيخ طوسي رحمه‌الله علیه از امامت اين‌گونه سخن گفته است:

«الامام هو الانسان الذي له الرياسه العامه في الدين و الدنيا بالاصاله في دار التکليف»

«امام انساني است که داراي زعامت فراگير است در دين و دنيا بالاصاله (نه به نيابت) در محدوده تکليف»[11]

5- در شرح احقاق الحق نيز امامت را در نزد شيعيان چنين تعريف کرده است:

«هي منصب الهي حائز لجميع الشؤون الکريمه و الفضائل الا النبوه و ما يلازم تلک المرتبه الساميه»[12]

«امامت منصبي الهي و خدادادي است که تمام شؤون شريعت و فضائل را دربر دارد البتّه جز نبوت و آنچه لازمه آنست»

6-سيد اسماعيل نوري طبرسي در تعريف امامت گفته است:

«الامامه هي الرئاسه العامه الهيه خلافه عن رسول­الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) في امور الدين و الدنيا بحيث يجب اتباعه علي کافه الامه»[13]

«امامت زعامت فراگير الهي به‌عنوان جانشين رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در امور دين و دنيا است بگونه‌اي که پيروي از آن بر همه امت واجب است.»

7- ميرزا احمد آشتياني همين تعريف أخير را با قيد الهيه‌اش آورده و قيد «لشخص من الاشخاص» را نيز بدان اضافه کرده است.[14]

8- علّامه طباطبائي رحمه‌الله علیه بارد نظر کساني که مي‌گويند امامت همان رسالت است و چيز جدايي از آن نيست گفته است: در امام هدايت ‌کننده‌اي است که با امري ملکوتي که در اختيار دارد هدايت مي‌کند، پس امامت از نظر باطن يک نحوه ولايتي است که امام در اعمال مردم دارد و هدايتش چون هدايت انبياء و رسولان و مومنين صرف راهنمایي از طريق موعظه و نصيحت و بالاخره صرف آدرس دادن نيست، بلکه هدايت امام، دستِ خلق گرفتن و به راه حق رساندن است.[15]

9- علّامه جوادي آملي با الهام از تعريف فوق و با اشاره به اينکه امامت عهدي الهي و مقامي موهبتي است و نه کسبي، مي‌گويد: برجسته‌ترين معنايي را که مي‌توان براي امامت بيان نمود آنست که بگویيم امامت، هدايت باطني و ملکوتي و هدايت به معناي ايصال به مطلوب است.[16]

لازم است برخي از قيود به کار رفته در تعريف‌هاي فوق، مورد بررسی قرار گیرد:

1-    رياست عامه: اين قيد بيانگر آنست که امام ولايت و سرپرستي همه مکلفان را بر عهده دارد به همین دلیل است، که افرادي مثل قضات، واليان... که فقط در حوزه خاصّي و بر افراد محدودي ولايت دارند از اين تعريف خارجند چرا که ولايت امام ولايتي کلّي و بر همگان مي‌باشد نه بر افراد خاصّ و محدود.[17]

2-    بالأصاله: اين قيد رهبري کساني را که از سوي امام در اموراتي هرچند وسيع و گسترده و با تمام اختيارات منصوب مي‌شوند را خارج مي‌کند. چراکه رهبري و ولايت امام تنصيصي و از جانب خداوند متعال است و نه از جانب نائب ديگري. به­عبارت ديگر اين قيد با قيد قبلي متفاوت است چرا که ممکن است نبي يا امام کسي را براي انجام همه کارهاي امامت به جاي خود نصب نمايد ولي اگر اين شخص منصوب، از سوي خدا نصب نشده باشد، امام نخواهد بود و ولايتش مثل ولايت واليان و قضات و... خواهد بود پس اين قيد في الواقع نصب بالأصاله و استقلالي امام را از سوي خداوند مي‌رساند هرچند نبي يا امام قبل از ايشان بر آن نصب، تأکيد کرده و آن شخص را معرّفي نموده باشد.[18]

3-    امور ديني و دنيوي: قيد اول (يعني امور ديني) را بدان جهت آورده‌اند که بيانگر اين نکته باشد که در ديدگاه تشيع، امامت جنبه جدايي از دين ندارد و اساساً امام برپا‌ کننده و حافظ دين و شريعت الهي است. امام در امورات خود و جامعه اسلامي، دين را محور اعمال و رفتار خود قرار مي‌دهد و اصلاً امامت جداي از دين معنا پيدا نمي‌کند و قيد دوم (يعني امور دنيوي) را بدين منظور بيان کرده است که امام بايستي در برقراري امنيت و عدالت و رفاه عمومي و تحقق بخشيدن به نيازهاي معيشتي مردم نیز، مردم و جامعه را هدايت نمايد.[19]

4-    ايصال الي المطلوب: يعني امام با هدايت‌هاي خود از مردم دستگيري نموده و علاوه بر نشان دادن راه و مسير درست قرب الهي، آن‌ها را در رسيدن بدان مقصود ياري کرده و دستگيري مي‌نمايند.[20]

در نهايت مي‌توان باتوجه به تعريف‌ها و نکات بيان‌ شده به اين جمع‌بندي رسيد که از ديدگاه مذهب اماميه؛ امام شخصي است که از جانب حق تعالي به رهبري عمومي دینی و دنیایی عامه مردم منصوب شده باشد و آن‌ها را براي رسيدن به نقطه کمال الهي (يعني مقام قرب خداوند متعال) هدايت و ارشاد نمايند.

بخشی از کتاب : نصب امام در قرآن

اثر : مجتبی راشدی راد ـ محمد راشدی راد

ناشر : انتشارات نظری

http://www.nashrenazari.com/

استفاده از مطلب با ذکر منبع بلامانع می باشد

 



[1]. ابن‌منظور. محمدبن مکرم. لسان العرب. ج12. ص24

[2]. همان

[3]. ابن فارس. احمد. معجم مقاییس اللغه. ج1. ص28

[4]. جوهری. اسماعیل‌بن حماد. الصحاح اللغه. ج5. 1865

[5]. زبیدی. محمدبن محمد. تاج العروس من جواهر القاموس. ج16. ص33

[6]. راغب اصفهانی. حسین‌بن محمد. مفردات الفاظ القرآن. ج1. ص87

[7]. طریحی. فخرالدین‌بن محمد. مجمع البحرین. ج6. ص10

[8]. علم الهدی. سید مرتضی. رسائل. ج2. ص264

[9]. طوسی. خواجه نصیرالدین. قواعد العقائد. ص108

[10]. مقداد. فاضل. شرح باب حادی عشر. ص171

[11]. طوسی- خواجه. نصیر الدین. رسالة الامام. ص15

[12]. تستری. سید نور الله. احقاق الحق. (با شرح آیت­الله مرعشی) ج 2. ص 300

[13]. نوری طبرسی. سید اسماعیل. کفایة الموحدین. ج 2. ص 3

[14]. آشتیانی. میرزااحمد. لوامع الحقایق فی الاصول العقائد. ص9

[15]. طباطبائی. محمدحسین. المیزان. ج1. ص 411

[16]. جوادی آملی. عبدالله. تسنیم. ج6. ص414

[17]. حمصی رازی. سدیدالدین. المنقذ من التقلید. ج 2. ص 235 و بحرانی. ابن میثم. قواعد المرام فی علم الکلام. ج. ص. 174 وامامت پژوهی (جمعی از نویسندگان). ص49

[18]. حلی. حسن بن یوسف. الفین. ص 12. حمصی رازی. سدیدالدین. المنقذمن التقلید. ج 2. ص 235

[19]. طوسی. خواجه نصیرالدین. تلخیص المحصّل. ص457 و نوری طبرسی. سیداسماعیل. کفایة الموحدین. ج2. ص2

[20]. جوادی آملی. عبدالله. تسنیم. ج6. ص414


مقالات مرتبط
نظرات
نظری ثبت نشده
نظر دهید
نام و نام خانوادگی


آدرس ایمیل


نظر تذکر:کد HTML ترجمه نمی شود!

آنچه در عکس می بینید وارد کنید:

جستجو



امروز

1398/3/5



محصولی در سبد خرید شما نیست
آدرس ایمیل:

رمز عبور: